عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
508
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ما گريختند ، هر چه دون ماست گذاشتند ، و خدمت ما برداشتند ، با ما گرويدند و از اسباب ببريدند ، عمامهء بلا بر سر پيچيدند و مهر ما بجان و دل خريدند ، عاشق در وجود آمدند و با عشق بيرون شدند . با عشق روان شد از عدم مركب ما * روشن ز شراب وصل دائم شب ما زان مى كه حرام نيست در مذهب ما * تا باز عدم خشك نيابى لب ما اين چنين بندگان ، و اين چنين دوستان چون مرا از تو پرسند ، و نشان ما از تو طلبند ، بدانك من بايشان نزديكم ناخوانده و ناجسته ، نزديكم تا پيوسيده و نادريافته نزديكم ، باوليت خود ، در صفت خود قيوم و قريبم ، نه سزاى بنده را كه من بنعت خود نزديكم ! اين همانست كه كليم خود را گفت موسى ع ، آن شب ديجور در آن پايان طور ، « نودى من شاطئ الوادى الايمن » موسى را آواز دادند از كران وادى مبارك از سوى راست . بزرگوارا موسى ! كه از پس آمد كس به گوش سر خويش سخن حق نشنيده بود مگر موسى ، خدا ندا داد او را كه - يا موسى - موسى بيقرار شد طاقتش برسيد و صبرش برميد - صبر با مهر كى برآيد ، جاويد دست مهر صبر ربايد ، موسى از سر سوز و وله و بى طاقتى گفت خواننده را شنوانيدى أين اطلبك ؟ كجات جويم ؟ ندا آمد كه اى موسى - چنانك خواهى مىجوى ، كه من با توام ، نزديك ترم به تو از جان تو در كالبد تو ، و از رگ جان تو به تو ، و ز سخن تو بدهن تو ، الكلام كلامى ، و النور نورى ، و انا رب العالمين . از روى اشارت چنانستى كه رب العزة گفتى يا موسى بعلم ترا نزديكم ، و زو همت دور ! اى موسى بهرهء محبان خودم و بهره رسان مزدور ، ياد من عيش است و مهر من سور ، شناخت من ملك است و يافت من سرور ، صحبت من روح روح است و قرب من نور ، دوستان را بجاى جانم و عارفان را رستاخيز بى صور . گفتم صنما مگر كه جانان منى * اكنون كه همى نگه كنم جان منى بى جان گردم اگر ز من بر گردى * اى جان جهان تو كفر و ايمان منى فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ . . . - ميگويد من به بندگان نزديكم