عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
480
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
را در عالم قصاص است يا ديت بر قاتل واجب ، و در شرع دوستى هم قصاص است و هم ديت و هر دو بر مقتول واجب . پير طريقت - گفت - « من چه دانستم كه بر كشتهء دوستى قصاص است ، چون بنگرستم اين معامله ترا با خاص است ، من چه دانستم كه دوستى قيامت محض است ؟ و از كشته دوستى ديت خواستن فرض ! سبحان اللَّه اين چه كارست اين چه كار ! قومى را بسوخت ، قومى را بكشت ، نه يك سوخته پشيمان شد و نه يك كشته برگشت ! كم تقتلونا و كم نحبّكم * يا عجبا كم نحبّ من قتلا نور چشمم خاك قدمهاى تو باد * آرام دلم زلف بخمهاى تو باد در عشق تو داد من ستمهاى تو باد * جانى دارم فداى غمهاى تو باد يكى سوخته و در بيقرارى بمانده ، يكى كشته و در ميدان انفراد سر گشته ، يكى در خبر آويخته ، يكى در عيان آميخته ، آن تخم كه ريخته ؟ و اين شور كه برانگيخته ؟ يكى در غرقاب ، يكى در آرزوى آب ، نه غرقه آب سيراب ، نه تشنه را خواب . كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ - وصيت خداوندان مال ديگرست و وصيت خداوندان حال ديگر ، وصيت توانگران از مال رود ، و وصيت درويشان از حال . توانگران به آخر عمر از ثلث مال بيرون آيند ، و درويشان از صفاء احوال و صدق اعمال بيرون آيند ، چندانك عاصى از كرد بد خويش بر خود بترسد ، ده چندان عارف با صدق اعمال و صفاء احوال بر خود بترسد ، اما فرق است ميان اين و آن : كه عاصى را ترس عاقبت است و بيم عقوبت ، و عارف را ترس اجلال و اطلاع حق است . اين ترس عارف هيبت گويند ، و آن ترس عاصى خوف ، آن خوف از خبر افتد . و اين هيبت از عيان زايد ، هيبت ترسيست كه نه پيش دعا حجاب گذارد ، نه پيش فراست بند ، نه پيش اميد ديوار ، ترسيست گدازنده و كشنده ، تا نداء أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا نشنود نيارامد ! خداوند اين ترس را كرامت مىنمايند ، و به بيم زوال آن وى را مىسوزانند ، و نور مىافزايند و فزع تغير در وى مىافكنند .