عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

426

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

ابن عباس قومى را ديد كه ميان صفا و مروه طواف ميكردند ، گفت اين سنت مادر اسماعيل است كه چون اسماعيل گرسنه و تشنه شد و وى تنها بود و كس از آدميان حاضر نه ، و طعام و شراب نه ، برخاست و بكوه صفا بر شد و روى در وادى كرد ، تا خود هيچكس را بيند ، هيچكس را نديد فرو آمد ، چون بوادى رسيد گوشهء درع بر گرفت و بشتافت ، و گرم برفت تا بر مروه رفت ، در نگرست كس را نديد ، ديگر باره فرو آمد قصد صفا كرد ، تا هفت بار چنين بگشت ، پس رب العالمين بركات قدم وى را و متابعت سنت وى را آن طواف بر جهانيان فرض كرد تا بقيامت . فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ . . . - معنى حج و عمره زيارت كردن خانهء كعبه را ، و قصد آن داشتن . ميگويد هر كه حج كند يا عمره فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما بر وى تنگى نيست كه ميان صفا و مروه سعى كند . تشديد در طاء از اخفاء تاء است در طاء ، اصل آن - يتطوف - است . و اصل قصه آنست كه در زمان جاهليت مردى و زنى در كعبه شدند بفاحشه‌اى ، و نام مرد اساف بن يعلى بود و نام زن - نائلة بنت الديك ، هر دو را مسخ كردند ، پس عرب ايشان را بيرون آوردند ، و عبرت را يكى بر صفا نهادند و يكى را بر مروة ، تا خلق از اطراف ميآمدند و ايشان را ميديدند . روزگار بريشان دراز شد ، و پسينيان با ايشان الف گرفتند ، چشمها و دلها از ايشان پر شد ، شيطان بايشان آمد و گفت كه پدران شما اينان را مىپرستيدند ، و ايشان را بر پرستش آنان داشت . روزگار دراز در زمان فترت و جاهليت ، پس چون اللَّه تعالى رسول خود را به پيغام بنواخت ، و اسلام در ميان خلق پيدا شد ، قومى از مسلمانان كه در جاهليت ديده بودند كه آن دو بت را مىپرستيدند ، تحرّج كردند از سعى كردن ميان صفا و مروه ، ترسيدند كه در چيزى افتند از آنكه در زمان جاهليت در آن بودند . اللَّه تعالى اين آيت فرستاد كه سعى كنيد ، و آن حرج كه ايشان ميديدند از ايشان بنهاد . اگر كسى گويد كه چون فرمود - كه حجّ و عمره از شعائر اللَّه ، ديگر فرمود فلا جناح عليه ان يطوّف بهما ؟ مىگوييم - كه بر صفا اساف بود و بر مروه نائله - و آن دو بت بود ،