عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
392
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ايشان راست راهاناند و به حق راه بران ، و ايشان را اين فضيلتى بزرگوارست و كرامتى تمام . قوله - وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ - اى صلواتكم الى القبلة الاولى - سبب نزول اين آيت آن بود كه جهودان گفتند - اگر قبلهء حق كعبه است پس ايشان كه نماز بيت المقدس كردند همه بر ضلالتاند ، و ايشان كه در آن روزگار فرو شدند - چون اسعد بن زرارة و براء بن معرور - بضلالت فرو شدند . اللَّه تعالى گفت در جواب ايشان وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ - اللَّه تعالى تباه كردن ايمان شما را نيست ، كه آنچه كرديد از نماز بيت المقدس حق بود و راست ، و به نزديك اللَّه محفوظ و ثواب آن حاصل . قال اهل المعانى - وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ يعنى انصرافكم مع النبى حيث صرفكم ليمحص ايمانكم ، فلا يضيّعه اللَّه دون ان يكون محفوظا عنده حتى يجزيكم به - گفت اين فرمان بردارى شما و از قبلهء بقبلهء باز گشتن ، بر متابعت رسول ، اللَّه تعالى آن را ضايع نكند بل كه آن را مىپسندد ، و بنزديك خويش ميدارد تا فردا كه شما را به آن ثواب دهد ، وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ - ردّ است بر مرجئان كه گفتند - عمل از ايمان نيست . وجه دلالت آنست كه رب العزة اينجا نماز را ايمان خواند ، و نماز عمل بنده است ، اگر از ايمان نبودى رب العزة آن را ايمان نخواندى ، مذهب اهل حق آنست كه ايمان يك اصل است از سه چيز مركب : - از قول و عمل و نيت . بر وفق سنت ، تا اين سه چيز بهم جمع نشود آن اصل ثابت نگردد ، مثال اين نفس آدمى است مركب از سه چيز - از - سر و جوارح و دل - تا اين سه چيز بهم نبود نفس تمام نخوانند ، چون يكى از اين سه بيفتاد اسم نفس از وى بيفتاد . قول از ايمان بمنزلت سرست از نفس ، و عمل بمنزلت جوارح ، و نيت بمنزلت دل . چون اين هر سه خصلت بر موافقت سنت بهم آمد اسم مؤمنى بحقيقت بر وى افتاد . اما چون از وى پرسند كه مؤمنى تو ؟ ادب سنت چنانست كه گويد - انا مؤمن ان شاء اللَّه ، انا مؤمن ارجو و اين استثنا نه از بهر آنست كه در ايمان و توحيد وى شكّ است لكن خوف خاتمت راست ، و اتباع سلف صالحين و ائمّة دين را ، مصطفى ع گفت - « من قال أنا مؤمن حقّا فهو منافق حقا »