عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

359

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و بدست پدر ميداد ، و جبرئيل اشارت ميكرد و ابراهيم بر جامى نهاد . اينست كه اللَّه گفت جل جلاله : - وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ - ابراهيم ديوار مىبرآورد و اسماعيل ساخت در دست مىنهاد ، چون بجاى ركن رسيد آنجا كه حجر اسود نهاده است ، گفت يا اسماعيل اذهب فابغ لى حجرا اضعه هاهنا ليكون علما للنّاس . رو مرا سنگى جوى كه برينجا نهم تا جهانيان را علمى باشد . اسماعيل شد تا سنگ جويد جبرئيل آمد بكوه بو قبيس و آن سنگ سياه ، كه آنجا پنهان كرده بود و ياقوت رخشان بود از اول بياورد ، و در دست ابراهيم نهاد . ابراهيم بر آن موضع نهاد ، چون اسماعيل باز آمد و سنگ ديد گفت - اين از كجا آمد اى پدر ؟ گفت - جاء به من لم يكلنى الى حجرك - اين آن كس آورد كه مرا با سنگ تو نگذاشت . پس چون فارغ شدند خداى را عز و جل خواندند - ابراهيم و اسماعيل و گفتند رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ - خداوند ما ما را دو بنده گردن نهاده كن مسلمان ، مسلمان كار ، مسلمان خوى ، مسلمان نهان ، وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ - و از فرزندان ما امتى بيرون آر ، گردن نهاده ترا و فرمان بردار ، و ايشان مؤمنان عرب‌اند ، من المهاجرين و الانصار و التابعين لهم باحسان . يقال لم يكن نبى الّا قصر بدعائه لنفسه و لامّته و دونه الامم ، و انّ ابراهيم دعا لنفسه و لامّته و لمن بعده من هذه الامة . اگر كسى گويد - چه حكمت است كه ابراهيم قومى را از فرزندان بدعا مخصوص كرد و گفت - وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ و بر عموم دعا نگفت ؟ جواب آنست كه حكمت الهى اقتضاء آن كند كه در هر روزگارى و در هر قرنى قومى باشند كه اشتغال ايشان در كار دين و تحصيل علم و عمل باشد ، و قومى كه اشتغال ايشان بعمارت دنيا ، و اگر نه چنين بودى عالم خراب گشتى ، ازينجا گفتند - لو لا الحمقى لخربت الدنيا - حمقى ايشانند كه بعمارت دنيا مشغول باشند : و خداى عز و جل ايشان را بر آن داشته و گفته : - وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها و اين عمارت دنيا به چيز است يكى زراعت و غرس ، ديگر حمايت و حرب ، سديگر بار كشيدن و كاروان راندن از