عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
328
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
وصلت ، إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ميگويد پاكشان گردانيم و از كورهء امتحان خالص بيرون آريم ، تا حضرت را بشايند . كه حضرت پاك جز پاكان را به خود راه ندهد - ان اللَّه تعالى طيّب . لا يقبل الا الطيّب . به حضرت پاك جز عمل پاك و گفت پاك به كار نيايد ، آن گه از آن عمل پاك چنان پاك بايد شد كه نه در دنيا بازجويى آن را و نه در عقبى ، تا به خداوند پاك رسى . وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ . سرّ اين سخن آنست كه بو بكر زقاق گفت - نقصان كلّ مخلص فى اخلاصه رؤية اخلاصه ، فاذا اراد اللَّه ان يخلص اخلاصه اسقط عن اخلاصه رؤية لاخلاصه ، فيكون مخلصا لا مخلصا - ميگويد اخلاص تو آن گه خالص باشد كه از ديدن تو پاك باشد ، و بدانى كه آن اخلاص نه در دست تست و نه به قوت و داشت تست ، بل كه سريست ربانى و نهادى است سبحانى ، كس را بر آن اطلاع نه و غيرى را بر آن راه نه . احديت ميگويد سر من سرّى استودعته قلب من احببت من عبادى - گفت بندهء را بر گزينم و بدوستى خود بپسندم ، آن گه در سويداء دلش آن وديعت خود بنهم ، نه شيطان بدان راه برد تا تباه كند ، نه هواء نفس آن را بيند تا بگرداند ، نه فريشته بدان رسد تا بنويسد . جنيد ازينجا گفت - الاخلاص سر بين اللَّه و بين العبد ، لا يعلمه ملك فيكتبه و لا شيطان فيفسده و لا هوى فيميله » ذو النون مصرى گفت - كسى كه اين وديعت بنزديك وى نهادند نشان وى آنست كه مدح كسان و ذم ايشان پيش وى بيك نرخ باشد ، آفرين و نفرين ايشان يك رنگ بيند ، نه از آن شاد شود نه ازين فراهم آيد ، چنانك مصطفى ع شب قرب و كرامت همهء آفرينش منشور سلطنت او ميخواندند ، و او بگوشه چشم به هيچ نگرست و ميگفت شما كه مقربان حضرتايد مىگوييد - السلام على النبى الصالح الذى هو خير من فى السماء و الارض . و ما منتظريم تا ما را بآستانهء جفاء بو جهل باز فرستند تا گويد - اى ساحر ، اى كذاب ، تا چنانك در خير من فى السماء و الارض خود را بر سنگ نقد زديم در ساحر و كذاب نيز بر زنيم ، اگر هر دو ما را بيك نرخ نباشد پس اين كلاه دعوى از سر فرو نهيم . رو كه در بند صفاتى عاشق خويشى هنوز * گر بر تو عزّ منبر خوش تراست از ذل دار