عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

273

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

يأكل الصدقة . » اينك روزگار پيغامبر آخر الزمان در آمد ، وقت بيرون آمدن وى در رسيد آن پيغامبر كه ننگ ندارد و بر شتر نشيند و شمله در پوشد ، و نان ريزه پيش نهد و بخورد ، و هديه قبول كند ، و از صدقه هيچ نخورد . و آن گه گفت - و ان يكن منكم احد يدركه فهذا . و اشار اليه - اگر كسى از شما او را دريابد اين مرد باشد يعنى سلمة ، قال سلمة فلم يلبث ان قدم رسول اللَّه ص ، قلنا له - و اللَّه انّه لهو ؟ قال - نعم و لكنى لا ادع اليهوديّة سلمة گفت بسى بر نيامد كه رسول خدا بما آمد و پيغام حق آورد ، و ما گفتيم آن جهود را كه و اللَّه اين پيغامبر آنست كه تو گفتى و جزوى نيست ، جهود گفت آرى هموست كه من گفتم ، و لكن من دين جهودى بنگذارم . صفيه بنت حيى بن اخطب گفت : كه چون مصطفى ع در مدينه آمد پدرم حيى بن اخطب و عمّ من ابو ياسر اخطب هر دو بامداد بغلس « 1 » بيرون شدند به قصد آن تا بدانند كه محمد پيغامبر هست يا نه . گفت - بوقت آنكه آفتاب فرو شد به خانه باز آمدند شكسته و كوفته غمناك و حزين ، و ايشان مرا مىنواختندى نيك هر بار ، آن ساعت كه پيش ايشان رفتم بر عادت خويش و به من التفات مىنكردند ، و هيچ مرا نمى نواختند ، و از اندوه و دلتنگى پرواى من خود نداشتند . آن گه بو ياسر به پدرم حيى ميگفت - أ هو هو ؟ . گويى او اوست ؟ پدرم گفت - نعم و اللَّه - قال و تعرفه و تغشّه ؟ قال - نعم ، قال - فما فى نفسك منه ؟ قال عداوته و اللَّه ما بقيت . رب العالمين ايشان را گفت فلعنة اللَّه على الكافرين - لعنت خداى بر كافران ، و لعنت راندن باشد و ناپذيرفتن ، چون ايشان را در ازل رانده بود آن شناخت و دانش كه ايشان را بود هيچ سود نداشت . « من قعد به جدّه لم ينهض به جدّه » كار جدّ ازلى دارد نه جدّ حالى ، آنجا كه عنايتست پيروزى را چه نهايت است ، جهودان كه معرفت و دانش داشتند چون عنايت با ايشان نبود آن معرفت ايشان را و بال بود ، و سبب عقوبت و نكال بود . لعنت خداوند بريشان و خشم بر سر خشم جزاء ايشان ، و صعاليك المهاجرين نادان

--> ( 1 ) الغلس - ظلمة آخر الليل ، جمعه اغلاس .