عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
236
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ايشان آنست كه در خرد محال است ، و اللَّه بر آن چيزها قادر بر كمال است ، و پذيرفتن آن دين راست است و اعتقاد درست . و طريق اهل سنت آنست كه اين همه كه بر شمرديم اگر چه نادر يافته است پذيرفته دارى و از ظاهر بنگردانى و از تأويل و تصرف در آن بپرهيزى ، و از جملهء ايشان نباشى كه چون در نيافتند نپذيرفتند ، تا اللَّه ايشان را ذم كرد و گفت - وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ - و اين مسئله بسطى دارد و شرحى خواهد اما درين موضع بيش ازين احتمال نكند . وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ - اگر بتا خوانى خطاب با جهودان است يعنى كه خداى عز و جل از كردار شما ناآگاه نيست ، آنچه پنهان داريد و آنچه آشكارا كنيد همه ميداند و شما را به آن جزا دهد و فرو نگذارد ، و اگر بيا خوانى - بر قراءة مكى - خطاب با مؤمنان است و قدح در جهودان . با مؤمنان ميگويد خداى عز و جل از آنچه اين جهودان ميكنند ناآگاه نيست ، آن گه خطاب با مؤمنان گردانيد . و گفت أَ فَتَطْمَعُونَ - طمع ميداريد كه ايمان آرند و شما را استوار گيرند . و مفسران گفتند اين آن گه بود كه مصطفى در مدينه شد و جهودان مدينه را بر دين اسلام خواند ، و طمع در اسلام ايشان بست و همچنين جماعتى از انصار بودند در مدينه كه ايشان را با جهودان نزديكى بود به حكم رضا ع ، و طمع در اسلام جهودان بسته بودند ، رب العزة بايشان اين آيت فرستاد كه طمع مداريد باسلام ايشان ، كه ايشان از نسل قومىاند كه در عهد موسى كلام ما بشنيدند در كوه طور ، يعنى آن هفتاد مرد كه موسوى ايشان را با خود برده بود تا كلام حق و فرمان وى بشنيدند پس چون با قوم خويش شدند ، قومى ازيشان تبديل و تحريف در كلام حق آوردند ، و آنچه حق نگفته بود در آن افزودند ، و ذلك قولهم - سمعنا اللَّه . . . و فى آخر كلامه يقول ان استطعتم ان تفعلوا هذه الاشياء فافعلوا و الّا فلا تفعلوا و لا بأس - رب العالمين گفت - كه با سخن و پيغام من چنين كنند شما را استوار كى دارند - بعضى مفسران گفتهاند كه معنى آيت آنست كه خداى عز و جل مصطفى را و مومنان را گفت چرا در ايمان ايشان طمع بستهايد و حال ايشان آنست كه تورية كه كلام ماست بشنيدند ، و آنچه در آن بود بدانستند