عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
226
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ - اين سخريت كار جاهلانست و من فرياد خواهم بخداى كه كار جاهلان كنم . مفسران گفتند اين آن گه بود كه هنوز در مصر بودند دريا ناگذاشته ، و غرق فرعون و كسان او ناديده ، پس ازين قصهها رفت كه شرح آن بجاى خويش كرديم . قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ - وهب منبه گفت : - در بنى اسرائيل جوانى بود مادر داشت و آن مادر را نوازنده بود بر دل و گوش ، و بر وى بارّ و مهربان و كسب وى آن بود كه هر روز پشتهء هيزم بياوردى و ببازار بفروختى ، ثلثى از بهاى آن هيزم به صدقه ميدادى ، و ثلثى خود به كار مىبردى ، و ثلثى بمادر ميدادى چون شب در آمدى آن جوان شب را بسه قسم نهادى يك قسم نماز را و يك قسم خواب را و يك قسم بر بالين مادر بنشستى و تسبيح و تكبير و تهليل وى را تلقين ميكردى ، كه مادر از قيام شب عاجز بود . روزگارى برين صفت مىبودند . رب العالمين خواست كه آن جوان را بى نياز كند و بركت آن برّ و نيكى فراوى رساند . ابو هارون مدينى گفت - البرّ مع الوالدين منساة فى العمر و مثراة فى المال و محبّة فى الاهل . پس آن جوان بنى اسرائيل كه با مادر برين صفت بود در همه جهان گاوى داشت ، رب العزة تقدير چنان كرد كه در بنى اسرائيل عاميل را بكشتند و كشندهء وى پنهان شد . خداى عز و جل ايشان را فرمود تا اظهار آن سرّ را گاوى زرد رنگ ، روشن ، نيكو ، نه پير ، و نه نوزاد ، نه فرسوده ، نه كار شكسته بكشند و چنين گاو هيچكس را نبود در آن وقت مگر اين جوان را . فرشتهء بوى آمد در صورت آدمى در دشت و وى را گفت - اين گاو از تو بخواهند خواست كشتن را بفرمان آسمانى و پيغام خداى ، آن را به مفروش بكم از پرّى پوست وى دينار . گفت - چنين كنم . پس ايشان بدل آن گاو نيافتند و از وى بخريدند ، و بپرّى پوست آن دينار فراوى دادند . درين قصه دو حكمت نيكوست ، - يكى بركت برّ بر مادر در حق آن جوان كه پيدا شد . ديگر عقوبت تعنّت جستن بر پيغامبر در حق بنى اسرائيل كه بسيار مىپرسيدند و مىپيچيدند . و عن ابى قلابة قال قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم : - اياكم و التشديد فانّما هلك من كان قبلكم بالتشديد على انفسهم ، فشدّد عليهم ، فتلك بقاياهم فى الصوامع و الديار - از اول ايشان را