عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
213
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
شبانى ميكرد ، و سلمان از علماء ترسايان شنيده بود كه درين روزگار پيغامبرى بيرون خواهد آمد كه صفت وى آنست كه مهر نبوت ميان دو كتف دارد ، و صدقات نستاند ، و از هديهها خورد . روزى سلمان در صحراء مدينه گوسپندان بچرا داشت كسى او را گفت كه امروز مردى به مدينه در آمده است و ميگويد كه من پيغامبرم و سلمان روزگارى بود تا درين انتظار بود ، گوسپندان را فرو گذاشت ، و به مدينه در شد بنزديك مصطفى ع و بوى مىنگريست و در وى تأمل ميكرد . مصطفى بفراست نبوى بدانست كه حال وى چيست ، جامهء خويش از پشت فرو گذاشت تا مهر نبوت بر سلمان آشكارا شد . پس سلمان برفت و طعامى خريد و پيش رسول آورد رسول فرمود اين چيست ؟ سلمان گفت اين صدقه ، مصطفى گفت لا حاجة لى اخرجها فليأكل المسلمون - مرا به اين صدقه حاجت نيست ، رو بر مسلمانان بر تا ايشان بخورند . پس ديگر بار سلمان رفت و طعامى ديگر آورد مصطفى گفت اين چيست ؟ سلمان گفت - هدية ، مصطفى فرمود اكنون بنشين تا به يكديگر بخوريم . و سلمان رض حديث آن قوم خويش كه بر دين عيسى بودند درگرفت . و از عبادت فراوان ايشان و مجاهدت و رياضت بسيار كه ميكردند لختى باز گفت ، و عبادت ايشان آن بود كه از روز يكشنبه تا بيكشنبهء ديگر هفتهء روزه ميداشتند ، روزهء وصال كه افطار ايشان جز در روز يكشنبه نبودى ، و سخن گفتن با يكديگر جز درين روز نبودى ، يك هفته هر يكى در غارى نشسته و خورد و خواب و سخن بر خود حرام كرده ، و زبان با ذكر و دل با فكر پرداخته ، و يك لحظه از عمر خويش با كار دنيوى و آسايش تن نداده ، سلمان وصف الحال ايشان ميكرد . مصطفى ع گفت - « يا سلمان هم من اهل النار » قال سلمان - فاظلمت على الارض - سلمان گفت جهان روشن بر چشمم تاريك گشت چون از مصطفى شنودم كه ايشان آتشيانند . ثم قال يا رسول اللَّه لو ادركوك صدّقوك و اتبعوك . و سلمان بروزگار ازيشان شنيده بود كه مهينهء پيغامبران پيغامبر آخر الزمانست و بهينهء دينها دين اوست ، گفت - يا رسول اللَّه اگر ترا دريافتندى ترا پس رو بودندى و استوار داشتندى . آن گه رب العالمين اين آيت فرستاد در شأن ايشان : -