عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

206

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

حجارة - اگر بر يك استانى فرود آئيم كه سنگ نبود ما آب از كجا آريم ؟ فرمان آمد كه يا موسى اكنون كه چنين ميگويند سنگى با خود ميدار تا آنجا كه فرود آئيد شما را آب دهد . ابن عباس گفت - سنگى بود مخصوص و معين كه موسى از طور برگرفته بود و با خود آورده چندان كه سر آدميى يا سر گوسپندى از رخام ، در آن گوشه جوالى افكنده ، هر گه كه ايشان آب خواستندى بيرون آوردى . و آن سنگ چهار سوى بود چون عصا بر آن زدى از هر سويى سه جوى روان گشتى ، هر سبطى را جداگانه جويى تا با يكديگر از بهر آب درنه‌شورند و بر هم نياويزند ، اينست كه رب العالمين گفت : - فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ - هر سبطى ميدانست كه جوى ايشان كدامست ، هر روزى ششصد هزار نفر از آن سنگ آب خوردندى . پس از آنك آب خورده بودندى موسى ديگر باره عصا بر سنگ زدى تا خشك شدى و آب در وى پنهان گشتى . كُلُوا وَ اشْرَبُوا - ايشان را گفتند منّ و سلوى ميخوريد و آب خوش مىآشاميد ، و شكر اين نعمت هنى و روزى بى رنج را مىكنيد و اندر زمين تباهكارى مكنيد و گزاف كار مباشيد . زنادقه گفتند بر سبيل طعن - كه چه صورت بندد و كدام عقل دريابد كه سنگى بدان كوچكى و وزنش بدان مختصرى باضعاف و زن آن آب بيرون دهد و چند جويها از آن روان شود ؟ جواب ايشان آنست كه سبيل اين سبيل معجزات است و معجزات خرق عاداتست ، و از قدرت آفريدگار چه عجب است كه اصل سنگ مىبيافريند اگر در آن سنگ اضعاف وزن آن آب بيافريند كه نه در قدرت او عجز است نه در علم او نقصان و هم ازين باب است كه مصطفى بغزايى بود و ايشان را آب نرسيد و از سر انگشتان رسول خدا جويهاى آب روان گشت ، چندانك هزار و چهار صد كس از آن سيراب گشتند . و در خبرست بروايت جابر بن عبد اللَّه - لو كنّا خمسين الفا لكفانا . وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ - حسن بصرى گفت قومى برزيگران بودند از اهل گندنا و پياز و حبوب ، ايشان را به من و سلوى فرو گرفتند ، نان