عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

177

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

اقول لكم عبدى . وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ - همانست كه گفت وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ - رهبت و تقوى دو مقام است از مقامات ترسندگان ، و در جمله ترسندگان راه دين بر شش قسم‌اند : - تايبان‌اند و عابدان و زاهدان و عالمان و عارفان و صديقان - تايبان را خوف است چنان كه گفت - يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ و عابدان را و جل - الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ و زاهدان را رهبت - يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً و عالمان را خشيت - إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ، و عارفان را اشفاق - إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ - و صديقان را هيبت - وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ . اما خوف ترس تايبان و مبتديان است حصار ايمان و ترياق و سلاح مؤمن ، هر كرا اين ترس نيست او را ايمان نيست كه ايمنى را روى نيست ، و هر كرا هست به قدر آن ترس ايمانست . و وجل ترس زنده دلان است كه ايشان را از غفلت رهايى دهد و راه اخلاص بريشان گشاده گرداند و امل كوتاه كند ، و چنانك و جل از خوف مه است رهبت از وجل مه ، اين رهبت عيش مرد ببرد و او را از خلق ببرد ، و در جهان از جهان جدا كند - اين چنين ترسنده همه نفس خود غرامت بيند همه سخن خود شكايت بيند همه كرد خود جنايت بيند . گهى چون غرق شدگان فرياد خواهد ، گهى چون نوحه گران دست بر سر زند ، گهى چون بيماران آه كند : و ازين رهبت اشفاق پديد آيد كه ترس عارفان است . ترسى كه نه پيش دعا حجاب گذارد نه پيش فراست بند ، نه پيش اميد ديوا ، ترسى گدازندهء كشنده كه تا نداء « أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا » نشنود نيارامد . اين ترسنده را گهى سوزند و گاه نوازند ، گهى خوانند و گاه كشند ، نه از سوختن آه كند نه از كشتن بنالد . كم تقتلونا و كم نحبّكم * يا عجبا كم نحبّ من قتلا از پس اشفاق هيبت است - بيم صديقان - بيمى كه از عيان خيزد و ديگر بيمها از خبر ، چيزى در دل تابد چون برق ، نه كالبد آن را تابد نه جان طاقت آن دارد كه با وى بماند ، و بيشتر اين در وقت وجد و سماع افتد - چنانك كليم را افتاد بطور وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً و تا نگويى كه اين هيبت از تهديد افتد كه اين از اطلاع جبار افتد