عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
163
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
مثال اين پادشاهى است كه دخترى دارد و در مملكت خود او را كفوى مىنيابد ، آن پادشاه غلامى از آن خويش بر كشد و او را مملكت و جاه و عزت سازد ، و بر لشكر اميرى و سالارى دهد . آن گه دختر خويش بوى دهد تا هم كرم وى در آن پيدا شود و هم شايسته وصلت گردد ، و مثال آدم خاكى همين است - هم زاول او را نشانهء تير خود ساخت ، يك تير شرف بود كه از كمان تخصيص بيد صفت بانداخت ، نهاد آدم هدف آن تير آمد . يك تير بنام من ز تركش بر كش * وانگه بكمان عشق سخت اندر كش ! گر هيچ نشانه خواهى اينك دل و جان * از تو زدنى سخت و ز من آهى خوش ! پس چون تير بنشانه رسيد خبر داد مصطفى ( ع ) در عالم حكم كه « خلق اللَّه آدم على صورته و طوله ستون ذراعا » - و خبر درست است كه رب العالمين قبضهء خاك برداشت و آدم را از آن بنگاشت ، پس از پستاخى و نزديكى بجايى رسيد كه چون وى را از بهشت سفر فرمود تا به زمين ، گفت - خداوندا مسافران بى زاد نباشند زاد ما درين راه چه خواهى داد ؟ رب العالمين سخنان خويش او را بشنوانيد و كلماتى چند او را تلقين كرد ، گفت يا آدم ياد كرد ما ترا در آن غريبستان زادست وز پس آن روز معادت را ديدار ما ميعادست . كه رب العالمين گفت - فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ - آن گه سر بسته گفت و تفصيل بيرون نداد تا اسرار دوستى بيرون نيفتد و قصهء دوستى پوشيده بماند . « قد قلت لها قفى فقالت قاف - لم يقل وقفت سترا على الرقيب و لم يقل لا اقف مراعاة لقلب الحبيب . اهل اشارت گفتهاند . هر چند كه زبان تفسير به اين ناطق نيست اما احتمال كند كه دوستان بوقت وداع گويند « اذا خرجت من عندى فلا تنس عهدى ، و ان تقاضوا عنك يوما خبرى فاياك ان تؤثر علينا غيرى » يا آدم - نگر تا عهد ما فراموش نكنى ، و ديگرى بر ما نگزينى . و زبان حال جواب ميدهد . دلم كو با تو همراهست و همبر * چگونه مهر بندد جاى ديگر دلى كو را تو هم جانى و هم هوش * از آن دل چون شود يادت فراموش النوبة الاولى قوله تعالى : يا بَنِي إِسْرائِيلَ - اى فرزندان يعقوب