عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
147
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و فى قوله احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ اى قرناءهم ، و فى قوله وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ - اى قرنت نفوس الكفار بعضها ببعض » . امّا قصهء آيت آنست كه مفسّران گفتند - آدم در بهشت مونسى هم جنس خويش نداشت مستوحش ميشد ، خواب به روى افتاد بخفت . رب العالمين از استخوان پهلوى وى از جانب چپ آن يكى زيرترين كه - قصيرى - خوانند حوا را بيافريد و آدم از آن هيچ خبر نداشت ، و هيچ رنج بوى نرسيد كه اگر رنج رسيدى بوى مهربان نبودى . قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - انّ اللَّه تعالى خلق الرجال من التراب فنهمتهم فى التراب يعنى فى العمارة ، و خلق النساء من الرجال فنهمتهن فى الرجال . پس چون آدم بيدار شد زنى را ديد بر بالين وى نشسته سخت با جمال و با نيكويى ، او را پرسيد كه تو كيستى ؟ گفت - من هم جفت توام مرا بدان آفريدند تا ترا مونس باشم و به من آرام گيرى . گفتهاند كه نخست آدم فرا حوا خاست و او را پاسيد - ازينجاست كه خطبة يعنى زن خواستن از جانب مردانست ، و اگر نخست حوا خاستى فرا آدم خطبة از جانب زنان بودى . و گفتهاند كه حوا از آدم درخواست - كه دعا كن تا اللَّه تعالى مرا رفيقى سازد كه مرا انيس و دمساز بود تا با وى برون مىآيم و در بهشت ميگردم . قال فجعل معها العنقاء فكانت تخرج فتطوف هى و العنقاء آن گه ملائكه امتحان علم آدم را پرسيدند از وى يا آدم ما هذه ؟ اين چيست ؟ گفت زنى . گفتند نام وى چيست ؟ گفت - حوا گفتند چرا حوا نام است ؟ گفت - لانّها خلقت من حى - گفتند او را دوست دارى ؟ گفت آرى . پس حوا را پرسيدند كه تو او را دوست دارى ؟ گفت نه و دوستى وى آدم را بيشتر بود و تمامتر ، لكن راست نگفت فقالوا لو صدقت امرأة فى حبّها لزوجها لصدقت حواء . و قال النبي ص ان المرأة خلقت من ضلع ، لن تستقيم لك على طريقة ، فان ذهبت تقيمها كسرتها و ان استمتعت بها استمتعت بها و فيها عوج . وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما - و عيشى فراخ و خوش بى رنج ميكنيد درين بهشت ، و هى الفردوس وسط الجنّة و اعلاها ، و ميخوريد بى حساب هر چه خواهيد ، چنانك خواهيد ، هر جا كه خواهيد لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ