عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

130

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

نه با ياد تو غم ، خصمى و شفيعى و گواهى و حكم . هرگز بينما نفسى با مهر تو بهم ، آزاد شده از بند وجود و عدم ، باز رسته از زحمت لوح و قلم ، در مجلس انس قدح شادى بر دست نهاده دمادم » . جز عشق تو بر ملك دلم شاه مباد * وز راز من و تو خلق آگاه مباد كوته‌بينان نشود عشق توام زين دل ريش * دستم ز سر زلف تو كوتاه مباد هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً - جاى ديگر گفت وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ - ميگويد هر چه مملكت زمين است همه براى شما آفريده‌ام و مسخر شما كردم ، عطاء ما مختصر نبود ، كرامت ما در حق سوختگان ما سرسرى نبود ، نواخت ما را در حق شما هرگز تراجع نبود ، و چنان نيست كه بر مملكت زمين اقتصار كردم كه آسمانها را هم از بهر نظر شما و نزهت بصر شما و خزينهء روزى شما راست كردم ، بندهء من ! چون قدم در كوى عهد ما نهى تو ندانى كه آسمانيان را و زمينيان را چه بشارت رسد و يكديگر را چه تهنيت كنند ، آن من دانم كه من هر چيز را داننده‌ام و بهر كس رسنده وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ . در اين آيت لطيفه ايست ، نگفت ( خلقكم لما فى الارض جميعا ) كه گفت خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ يعنى كه هر چه مملكت زمين و آسمانست از بهر تو آفريدم بندهء من ! و ترا از بهر خود آفريدم ، نه بينى كه على الخصوص موسى را گفت . « وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي » و على العموم خلق را گفت - وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ - قدر اين خطاب مصطفى دانست و شكر اين نعمت وى گزارد ، كه آن شب قرب و كرامت كه كه وى را به آسمان بردند هر چه آفريس بود و ممالك كونين همه نثار قدم صدق وى كردند ، و آن مهتر بگوشهء چشم به هيچ باز ننگرست و گفت ما را براى اين نيافريده‌اند - ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى - نوشش باد ! بو يزيد بسطامى كه در راه سنّت مصطفى نيكو رفت و ادب حضرت نيكو بجاى آورد گفت - : « لم ازل اقطع المهالك حتى وجدت الممالك ، ثم تركت الممالك حتى وصلت الى شواهد الممالك ، فقلت - الجائزة - فقال - قد وهبت لك كلّما رأيت ، قلت انت المراد قال - فانا لك كما انت لى . »