عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
115
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
پيش تحذير بيگانگانست از شور دل و شرك زبان ، و بيم دادن ايشان از آتش عقوبت و سياست قطيعت حق ، مؤمن آنست كه چون آيت اول شنود بترسد و بى آرام شود ، و از عذاب دوزخ بانديشد - و چون آيت دوم شنود شاد شود و دل در بندد و اميد قوى كند و آرام در دل آرد . رب العالمين هر دو كسرا بستود ، آن ترسنده و اين آرميده - ترسنده را ميگويد إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ و آرميده را ميگويد . الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ - و سنت خداوند كريم جل جلاله آنست كه هر جا كه آيت خوف فرستد و بندگان را به آن بترساند از پى آن آيت رجا و رحمت فرو فرستد و دل ايشان را آرام دهد تا نوميد نشوند . وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا - هر كه امروز در ميدان خدمت است بشارتش باد كه فردا در مجمع روح و ريحان است ، و نه هر كه ببهشت رضوان ، بكرامت روح و ريحان رسيد . بهشت رضوان غايت نزهت متعبدان است ، و روح و ريحان قبلهء جان محبانست بهشت رضوان علّيين و دار الاسلام است ، و روح و ريحان در حضرت عنديّة تحفهء جان عاشقانست ، هر كه حركات را پاس دارد ببهشت رضوان رسد - هر كه انفاس را پاس دارد بروح و ريحان رسد . اين روح و ريحان كه تواند شرح آن و چه نهند عبارت از آن ، چيزى كه نيايد در زبان شرح آن چون توان ، بادى درآيد از عالم غيب كه آن را باد فضل گويند ميغى فراهم آرد كه آن را ميغ برّ گويند ، بارانى ببارد كه آن را باران لطف گويند سيلى آيد از آن باران كه آن را سيل مهر گويند - سيلى بايد كه هر دو عالم ببرد * تا نيز كسى غمان عالم نخورد آن سيل مهر بر نهاد آب و خاك گمارند تا نه از آب نشان ماند نه از خاك خبر ، نه از بشريت نام ماند نه از انسانيت اثر - هر شغل كه خاست از آب و گل خاست ، هر شور كه آمد از بشريت و انسانيت آمد . هر دو بگذار تا بنيستى رسى و از نيستى بر گذر تا بروح و ريحان رسى . ديديم نهان گيتى و اصل جهان * از علت و عار بر گذشتيم آسان آن نور سيه ز لا نقط برتر دان * زان نيز گذشتيم نه اين ماند و نه آن