الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

63

الغدير ( فارسي )

گفت : به محض آن كه يكى از شما ستمى از اميرش ببيند از ما مىخواهد كه او را بر كنار كنيم ، پس سعيد با خاطر جمعى به كوفه برگشت و به مردم آن جا زيان بسيار رسانيد ( 1 ) و در سال 33 با دستورى كه از خليفه اش گرفت گروهى از نيكان كوفه و قرآن شناسان آن جا را به شام تبعيد كرد - كه تفصيل آن بيايد - و از شيوه ى زشت خود دست نكشيد تا بار دوم در سال 34 از كوفه به سوى عثمان كوچيد و آن جا با گروهى برخورد كه براى شكايت از او به نزد عثمان شده و عبارت بودند از : اشتر بن حارث ، يزيد بن مكفف ، ثابت بن قيس ، كميل بن زياد ، زيد بن صوحان ، صعصعة بن صوحان ، حارث اعور ، جندب بن زهير ، ابو زينب ازدى ، اصغر بن قيس حارثى . كه از خليفه مىخواستند سعيد را بر كنار كند و او نپذيرفت و به وى دستور داد بر سر كارش بر گردد و آن گروه نيز پيش از او به سوى كوفه بازگشتند و در آن جا فرود آمدند و او نيز در پى ايشان روان شد و مالك اشتر بن حارث در ميان لشكرى سوار شد ، تا او را از ورود به كوفه باز دارد پس جلوى او را گرفتند تا به سوى عثمان بازش گردانيدند و شد آن چه شد كه گزارش آن اندكى بعد خواهد آمد آرى خليفه خواست پيوند خويشاوندىاش با اين جوانك تبهكار را استوار گرداند و آن هم با دادن آن مبالغ بيش از حد و حق وى از بيت المال - اگر اصلا بپذيريم كه او كوچكترين حقى در آن داشته است - كه هر گاه اين بخششها حق وى بود بزرگان صحابه ، و پيشاپيش همه امير مؤمنان ، بر آن ايراد نمىگرفتند . اما اين كه عثمان عذر و بهانه آورده است كه او با رسيدگى به خويشانش اميد ثواب دارد همچنان كه عمر و بو بكر با جلوگيرى از رسيدن اموال زياد به خويشانشان از بيت المال ، اميد ثواب داشتند سخنى پوچ است زيرا رسيدگى به خويشان آن گاه پسنديده و نيكو است كه هزينه ى آن از مال خالص خود شخص پرداخت شود نه از اموالى كه همه ى مسلمانان در آن حق دارند و هر كس چيزى را كه مال خودش نيست ببخشد درستكار نبوده و امين صاحبان مال شمرده نمىشود و كار چنين كسى به گناه نزديكتر است تا پاداش خير .

--> ( 1 ) انساب بلاذرى 5