الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

60

الغدير ( فارسي )

و به گزارش ابن اثير در اسد الغابة 3 / 423 از طريق سعد : عقيل بن ابيطالب وامى به گردنش افتاد پس به كوفه بر على بن ابيطالب در آمد او وى را در خانه ى خويش مهمان كرد و فرزندش حسن را بفرمود تا او را جامه پوشاند و چون شب شد شام خواست و عقيل كه ديد جز نان و نمك و سبزى چيزى در كار نيست گفت : جز آن چه مىبينم چيزى نيست ؟ او گفت : نه . گفت : پس وام مرا ادا مىكنى ؟ گفت و امت چقدر است گفت : چهل هزار گفت چيزى نزد من نيست ولى درنگ كن تا سهم من از بيت المال كه چهار هزار است پرداخت شود تا آن را به تو دهم عقيل گفت خزانه‌هاى اموال در دست تو است و مرا معطل مىگذارى تا سهميه ات پرداخت شود . گفت آيا به من دستور مىدهى اموال مسلمانان را كه مرا بر آن امين گردانيده‌اند به تو دهم ؟ بخوان و ميان مردم به حق داورى كن و پيرو هوس مباش .