الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
53
الغدير ( فارسي )
به حكومت مدينه رسيد هر روز جمعه على را بر منبر دشنام مىداد پس از او سعيد بن عاص به حكومت رسيد و او دشنام نمىداد و سپس كه دوباره مروان حكومت يافت دشنام گوئى را تجديد كرد و حسن اين را مىدانست و جز هنگام برپا بودن نماز به مسجد در نمىآمد و مروان از اين خشنود نبود تا كس به نزد حسن فرستاد و در خانه ى خودش دشنام بسيار به او و پدرش داد و از آن ميان : من مانندى براى تو نيافتم مگر استر كه چون گويندش پدرت كيست گويد پدرم اسب است حسن به آن پيامآور گفت : نزد او بازگرد و به وى بگو : به خدا سوگند كه من با دشنام دادن به تو چيزى از آن چه را گفتى از ميان نمىبرم ولى وعده گاه من و تو نزد خداست كه اگر دروغگو باشى عذاب خدا شديدتر است جد من بزرگوارتر از آن است كه مثل من مثل استر باشد . تا پايان . و از شيعه و سنى هيچ كس را اختلافى در اين نيست كه دشنام دادن به امام على و لعنت كردن او از گناهان مهلك است و ابن معين - به گونه اى كه ابن حجر در تهذيب التهذيب 1 / 509 از قول او نقل كرده - مىگويد : هر كس عثمان يا طلحه يا كسى از ياران رسول را دشنام دهد دجال است كه روايات از قول او نوشته نبايد شود و بر او است لعنت خدا و همه ى فرشتگان و مردمان . پايان . پس اگر چنين سخنى درست است ديگر مروان چه ارزشى دارد ؟ و ما هر قدر كوتاه بيائيم از اين كوتاه تر نمىتوانيم آمد كه امير مؤمنان هم ، مانند يكى از ياران پيامبر است كه آن حكم درباره ى هر كسى كه ايشان را لعنت و دشنام فرستد شامل او هم مىشود چه رسد كه به اعتقاد ما او بىچون و چرا سرور همه ى صحابه است و سرور اوصيا و سرور همه ى گذشتگان و آيندگان - به جز عموزاده اش - و خود جان پيامبر اكرم است به تصريح قرآن . پس لعنت و دشنام دادن به او ، لعنت و دشنام به پيامبر است چنان چه خود او ( ص ) گفت : هر كس على را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كه مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است . ( 1 )
--> ( 1 ) مستدرك حاكم 3 / 121 ، مسند احمد 6 / 323 كه طرق اين حديث را در آينده مفصلا برايت خواهيم آورد .