الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
37
الغدير ( فارسي )
حكمى دارد آن خشكسالىاى كه باران آن ، فرزندان مروان باشند ؟ اين سخنان هيچ نيست مگر افسانههاى پيشينيان كه دست تندروان در برترخوانىها آن را ساخته است . پرسش : با من بيائيد تا از خليفه بپرسيم چرا لعنت شده و طرد شده ى رسول ( حكم ) را پناه داده با آن كه در برابر چشم و بيخ گوش خودش بود كه آيات قرآن در مذمت وى فرود آمد و لعنتهاى پيوسته - از مقام پيامبر - هم به سوى او سرازير شد هم به سوى كسانى كه از پشت او بدر آمدند - به جز مؤمنان ايشان كه بسيار اندكند - اين كار عثمان چه مجوزى داشت و چرا او را به مدينه ى پيامبر بر گرداند با آن كه وى ( ص ) او و پسرانش را از آن شهر طرد كرده بود تا آن جا را از پليدىها و ناپاكىهاى امويان پاك كند و عثمان از بو بكر و سپس عمر خواست كه او را بر گردانند و هر دوى ايشان گفتند گرهى را كه پيامبر زده من باز نمىكنم ( 1 ) و حلبى در سيره 2 / 85 مىنويسد : به او ( حكم ) مىگفتند : رانده شده و لعنت شده ى پيامبر . و پيامبر او را به طائف راند و تا پايان روزگار پيامبر و بخشى از روزگار بو بكر در آن جا درنگ كرد و چون عثمان از بو بكر خواست كه او را به مدينه بيارد وى نپذيرفت و در پاسخ عثمان كه گفت : عموى من است گفت : راه عمويت به سوى آتش است هيهات هيهات كه چيزى از آن چه را پيامبر انجام داده من تغيير دهم به خدا كه هرگز او را باز نمىگردانم و چون بو بكر مرد و عمر بر سر كار آمد عثمان درباره ى حكم با او به سخن پرداخت و او گفت : واى بر تو عثمان درباره ى لعنت شده و طرد شده ى پيامبر و دشمن خدا و پيامبر با من سخن مىگوئى ؟ پس از آن چون عثمان خلافت يافت وى را به مدينه برگردانيد و اين كار بر مهاجران و انصار گران آمد و بزرگان صحابه آن را منكر شمردند و اين خود از بزرگترين عوامل شورش عليه او بود پايان سخن حلبى . آيا خليفه سرمشقى نيكو در پيامبر براى خود نمىيافت با آن كه خدا مىگويد : راستى كه براى شما در پيامبر سرمشقى نيكو است ، براى آن كسان كه اميدوار به خدا و روز
--> ( 1 ) انساب بلاذرى 5 / 27 ، الرياض النضرة 2 / 143 ، اسد الغابة 2 / 35 ، سيرة حلبى 1 / 337 ، الاصابة 1 / 345