الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
23
الغدير ( فارسي )
كبوترها را سر ببرند و گفت : در خانههاى شما كبوتر زياد شده و سنگپرانى نيز زياد گرديده و چيزى از آن نيز به ما خورده ، يكى از مردم گفت : رانده شدههاى پيامبر ( ص ) را پناه مىدهد و آن گاه مىگويد كبوترها را بكشيد . و در ص 125 نيز اين گزارش را به عبارتى كوتاه تر آورده و دو بيت از حسان بن ثابت درباره ى عبد الرحمن بن حكم نقل كرده - كه در گزارش بو عمر خواهد آمد - و آن گاه گفته : وى سخنان محرمانه ى رسول ( ص ) را افشا مىكرد پس بر وى نفرين فرستاد و او را به سوى طائف گسيل داشت - و همراه با او نيز عثمان از رق و حارث و جز آن دو از فرزندانش را - و گفت با من نبايد در يك جا باشيد و ايشان همچنان رانده شده و در تبعيد بودند تا عثمان ايشان را بر گردانيد و اين كارش از انگيزه هائى بود كه مردم را به نكوهش او واداشت . و در سيره ى حلبى 1 / 337 مىخوانيم : پيامبر در مدينه نزد يكى از زنانش بود و حكم از در خانه ى او دزدانه نگاه مىكرد پس رسول با نيزه اى كوچك - و گفتهاند با ميخ و شاخى باريك - كه در دست داشت به سوى او بيرون شد و گفت : « كيست كه از جانب من پاسخ اين قورباغه را بدهد ، اگر بيابمش چشمش را كور مىكنم » پس او و فرزندانش را نفرين كرد - اين گزارش را ابن اثير نيز به اختصار در اسد الغابه 2 / 34 آورده است . و بو عمر در استيعاب مىنويسد : پيامبر حكم را از مدينه بيرون كرد و از آن جا براند پس وى در طائف فرود آمد و پسرش مروان نيز با او بيرون شد و در انگيزه اى كه موجب شد رسول او را تبعيد كند به اختلاف سخن رفته ، برخى گفتهاند او نيرنگ مىزد و خود را پنهان مىكرد و آن چه را پيامبر ( ص ) درباره ى مشركان قريش و ديگر كفار و منافقان به صورت سرى با ياران خود مىگفت او مىشنيد و آن را برملا مىكرد تا اين كارش آشكار شد و نيز او پيامبر را در راه رفتن و پاره اى حركاتش تقليد مىكرد - و ديگر كارهائى كه خوش ندارم ياد كنم - و گفتهاند كه پيامبر ، راه رفتنش با سنگينى و وقار بود و حكم نيز تقليد او را در مىآورد پس يك روز پيامبر نگاه كرد و او را ديد و گفت : همچنين بمان . و از آن روز حكم دچار ارتعاش و لرزش اعضا گرديد و عبد الرحمن بن حسان بن ثابت او را بنكوهيد و در هجو عبد الرحمن بن حكم گفت :