الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
21
الغدير ( فارسي )
چون كسى از خانواده اش را جايزه اى مىداد آن را برايش به صورت مقررى از بيت المال در مىآورد و به او مىگفت انشاء اللَّه اين قرار خواهد بود و باز هم به تو خواهيم داد ، عبد الرحمن او را از اين كار باز مىداشت تا سرانجام عثمان به پافشارى افتاد و گفت : تو خزانه دار ما هستى وقتى چيزى به تو داديم بگير و چون در برابرت سكوت كرديم تو هم خاموش باش گفت به خدا سوگند دروغ گفتى من خزانه دار تو و خانواده ات نيستم خزانه دار مسلمانانم ، پس روز جمعه به هنگامى كه عثمان خطبه مىخواند او بيامد و گفت : مردم عثمان پنداشته كه من خزانه دار او و خانواده اش هستم با آن كه من خزانه دار مسلمانان بودم و بس و اين هم كليد بيت المالتان پس آن را بيافكند و عثمان آن را در بر گرفت و به زيد بن ثابت سپرد ( تاريخ يعقوبى 2 / 145 ) . امينى گويد : نظير اين پيش آمد را براى زيد بن ارقم و عبد اللَّه بن مسعود نيز نقل كردهاند - كه بيايد - و شايد اين گونه عكس العمل از ديگر كارگزاران صدقات هم ديده شده باشد و خدا داناتر است . حكم ! و چه مىدانى حكم چيست ؟ ! كارش اخته گرى بود و گوسفندان را اخته مىكرد ( 1 ) در مكه در همسايگى پيامبر ( ص ) مىزيست و از همانها بود كه كار را بر وى ( ص ) سخت كرده بودند و به گفته ى ابن هشام در سيره ى خود - 2 / 25 - از بسيارى آزارهائى كه به پيامبر ( ص ) مىرساند همانند بو لهب شمرده مىشد و طبرانى از داستان عبد الرحمن پسر بو بكر آورده است كه حكم نزد پيامبر ( ص ) مىنشست و چون وى ( ص ) سخن مىگفت او با حركات چشمش به توهين مىپرداخت پس پيامبر ( ص ) او را ديد و گفت : به همين گونه بمان ! و پس از آن هميشه چشمش پرش داشت تا مرد . و در گزارش مالك بن دينار : پيامبر ( ص ) به حكم بگذشت و حكم شروع كرد به مسخره كردن پيامبر ( ص ) با حركات انگشتش . پس پيامبر او را ديد و گفت : خدايا او را به لرزش و ارتعاش دچار كن پس در همان جا دچار لرزش و ارتعاش گرديد - و حلبى مىافزايد : و ابتلايش به اين بيمارى پس از آن بود كه يك ماه
--> ( 1 ) حياة الحيوان از دميرى 1 / 194 .