الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

175

الغدير ( فارسي )

مسلمانان و بر ديگر مردم آنجا در آمدند . نهج البلاغه ج 1 ص 320 و به عبد اللَّه بن زمعه گفت : اين دارايى نه از آن من است نه از آن تو بلكه تنها غنائم مسلمانان است . نهج البلاغه ج 1 ص 461 و در نامه اى از او كه به زياد بن ابيه نوشته ميخوانيم : و من سوگندى راست به خداوند ياد مىكنم كه اگر به من گزارش رسد تو اندك يا بسيار در غنيمتهاى مسلمانان خيانت روا داشته اى بر تو خيلى سخت خواهم گرفت . نهج البلاغه ج 2 ص 19 . و در نامه اى كه عبد الحميد بن عبد الرحمان به عمر بن عبد العزيز نوشته ميخوانيم كه : براستى من جيره‌هاى مردم را به ايشان پرداخته‌ام و در بيت المال هنوز هم دارايىاى مانده است او در پاسخ نوشت نگاه كن هر كس وام دار است و آنچه را گرفته بى خردانه به مصرف نرسانده و ريخت و پاش بيهوده ننموده وام او را بده . بار دوم نوشت . وامهاى ايشان را هم دادم و هنوز در بيت المال دارايىاى هست . اينبار در پاسخ او نوشت نگاه كن هر كس همسر ندارد و دارائى ندارد ، اگر ميخواهد او را همسر بده و كابين زنش را بپرداز . بار سوم به او نوشت من هر كس را يافتم همسر دادم و هنوز در بيت المال مسلمانان دارايىاى هست ( الاموال از ابو عبيد ص 251 ) . و هر يك از اين دو نامگذارى ، انگيزه اى خردمندانه دارد . ناميدن آن به دارايى خداوند از اين روى است كه خداوند پاك دستور به بيرون كردن آن از ميان دارائيهاى مردم داده و نصابهاى آن را مشخص كرده و مقدارى را كه بايد از مردم گرفت روشن ساخته و هزينه‌ها و نيز كسانى را كه شايستهء بهره بردارى از اين دارائيها هستند شناسانده و نامگذارى آن به دارايى مسلمانان نيز از اين روى است كه بايد به هزينهء ايشان برسد و براى مستمرى ايشان تعيين شده است پس ايرادى بر ابوذر نيست كه هر كدام از اين دو نام را بر آن بنهد و هيچيك از آن دو ، نمايندهء اعتقادى ناروا نيست . و آنچه را طبرى در ج 5 ص 665 از تاريخ خود از راهى كه ميانجيان زنجيرهء گزارشى آن را در ص شناسانديم و نادرستى و ناشايستگى آن را براى پشتوانه گرفتن