الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
160
الغدير ( فارسي )
و مانند عبد اللَّه بن مسعود كه به نوشتهء صفة الصفوة 000 / 90 از وى برجاى ماند ( 1 ) و مانند حكيم بن حزام كه دار الندوه در دست او بود و آن را به صدهزار درم به معاويه فروخت و عبد الله بن زبير به او گفت : وسيلهء سرفرازى قريش را فروختى حكيم گفت : برادر زادهء من ! همهء وسايل سرافرازى - به جز پرهيزگارى - بر باد رفته است و من با بهاى آن ، خانه اى در بهشت مىخرم و تو را گواه مىگيرم كه آن را در راه خدا قرار دادم ، آن گاه كه حكيم به حج رفت صد شتر و گاو فربه همراه داشت كه آنها را براى قربانى به سوى حرم راند و از پارچهء برد يمانى بر آنها جل نهاد و صد برده در روز عرفه وقف كرد كه در گردن ايشان گردن بندهاى نقره بود و بر سر آن اين نشانى حك شده بود - آزاد شدگان خداى گرامى و بزرگ از سوى حكيم - و سپس ايشان را آزاد كرد و هزار گوسفند قربانى به سوى حرم راند . و نيز مردمان ديگرى از توانگران كه همسنگ ايناناند و آن گاه گوش جهان نشنيد كه ابوذر به هيچ يك از اين توانگران سرزنشى نمايد زيرا مىدانست كه ايشان ثروت خود را از راه مشروع اندوختهاند و آن چه بر گردنشان بوده - و بلكه بيش از آن - پرداخته و به گونه اى كه بايد ، حقوق مردانگى را مراعات كردهاند و او نيز جز همين اندازه از مردم نمىخواست . چرا ابوذر كاخ سبز معاويه را كه در دمشق مىبيند مىگويد : اى معاويه !
--> ( 1 ) بايد توجه داشت كه مأخذ اين گزارشها كتابهاى سنيان است و اقوال ايشان در اين مورد معلوم نيست چقدر اعتبار دارد زيرا دور نيست كه كسانى از طرفداران عثمان و مروان و طلحه و زبير و براى آن كه ارقام ثروت ايشان در نظرها سنگين نيايد سعى كرده باشند افراد صالح امت همچون ابن مسعود را نيز مالك همان آلاف و الولفها بشمارند . و اين احتمال وقتى قوت مىگيرد كه ببينيم اخبار ديگرى - به خصوص آن چه از راه شيعه رسيده نه تنها ابن مسعود را به جا گذارندهء آلاف و الوف معرفى نمىكند بلكه مىرساند كه وى به همان مستمرى مختصرى كه از بيت المال مىگرفته جدا احتياج داشته و با قطع شدن آن به وسيلهء عثمان ، به زحمت افتاده و از تأمين احتياجات خود بازمانده است ( ترجمهء فارسى الغدير ج 17 / ص 22 و 25 )