الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

157

الغدير ( فارسي )

موقعيتها مقتضى آن است . تا توده با اين آمادگىهائى كه از آن جهات برايش فراهم مىآيد و با كوششى كه براى پيروزى او در كار است خوشبخت گردد و از همين روى است كه خداوند پاك ، ساختن ظروف طلا و نقره را ناروا شناخته تا به صورت جامد نمانند زيرا در آن حال بزرگترين بهره‌ها و بيشتر آنها - كه ياد شد - و توقع به دست آمدن آنها هست - از همان قبيلش كه ياد كرديم - از دست مىرود . اعتراض سرور ما ابوذر نيز به كسانى همچون آنان بود كه ياد كرديم مانند معاويه كه ابوذر هر روز بانگ خود را بر در سراى او بلند مىكرد و اين آيه را مىخواند : كسانى كه از زر و سيم گنجينه مىسازند و آن را در راه خدا انفاق نمىكنند بشارت ده ايشان را به كيفرى دردناك . و چون مىديد اموالى براى او گرفته و مىآورند مىگفت : قطار شتران با بارهاى آتش آمد . و مانند مروان كه تنها يكى از ارقام بخشش عثمان به وى يك پنجم همهء غنائم افريقيه بود كه پانصد هزار دينار طلا مىارزيد . و مانند عبد الرحمن بن عوف كه چندان طلا بر جاى گذاشت كه آن را با تبرها تكه تكه مىكردند تا جائى كه دستهاى تبر داران آبله زد و نيز چهار زن از وى ماند كه سهم الارث هر يكىشان هشتاد هزار بود و تازه اين از طلاهاى تل انبارشده اش بوده نه ديگر ارقام ثروتش - برگرديد به ص و مانند زيد بن ثابت كه گذشته از املاك آبادان وى و غير از انبوه چارپايانى كه از وى ماند ، هنگام مرگ چندان زر و سيم داشت كه براى بخش كردن آن از تبرها استفاده مىشد . و مانند طلحه كه سه پوست گاو از وى بر جاى ماند و در هر پوست سيصد پيمانه پر از طلا . و آنوقت اين همان ثروتى است كه عثمان دربارهء او مىگويد واى من بر پسر آن زن حضرمى ( طلحه را مىگويد ) من به او چنين و چنان پوست گاو پر از طلا دادم و او خون مرا مىخواهد و مردم را بر من مىشوراند ( 1 ) يا بگو : همان طلحه - كه چنان چه از قول ابن جوزى گذشت - صد شتر زر برجاى گذاشت .

--> ( 1 ) شرح ابن ابى الحديد 2 / 404