الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
116
الغدير ( فارسي )
و نيز واقدى از زبان مالك بن ابى الرجال و از موسى بن ميسره آورده است كه ابو الاسود دؤلى گفت : من دوست مىداشتم بوذر را ببينم تا علت رفتنش را به ربذه بپرسم پس به نزد وى شدم و از او پرسيدم مرا خبر نمىدهى كه آيا به ميل خود از مدينه بيرون شدى يا به زور تبعيدت كردند ؟ گفت : من در يكى از سرحدات مسلمانان بودم و ايشان را كفايت مىكردم پس مرا به مدينه راندند و گفتم آن جا شهرى است كه خود و يارانم به آن جا كوچيدهايم ولى از مدينه نيز مرا به اين جا كه مىبينى تبعيد كردند . سپس گفت : شبى به روزگار رسول ( ص ) در مسجد خوابيده بودم كه او ( ص ) بر من بگذشت و نوك پائى به من زد و گفت : نبينم كه در مسجد بخوابى گفتم : پدرم و مادرم فدايت باد خواب بر چشمم چيره شده خوابم برد . گفت : چه مىكنى آن گاه كه تو را از اين جا بيرون كنند گفتم : آن گاه به شام مىروم كه سرزمين مقدس است و جاى جهاد در راه خدا گفت : چه مىكنى كه از آن جا نيز بيرونت كنند گفتم : بر مىگردم به مسجد ( الحرام ) گفت از آن جا نيز بيرونت كنند چه مىكنى گفتم شمشير را مىگيرم و ايشان را با آن مىزنم گفت : « آيا تو را راهى بهتر از اين ننمايم ؟ به هر جا برانندت با ايشان برو و بشنو و فرمانبر باش » من هم شنيدم و فرمانبردم و مىشنوم و فرمان مىبرم و به خدا سوگند عثمان در حالى حق را ديدار مىكند كه در مورد من بزهكار است . سپس ابن ابى الحديد اختلافى را كه در مورد قصه ى ابوذر هست ياد كرده و حديث بخارى را كه در ص آورديم از قول ابو على آورده و گويد : ما مىگوئيم هر چند اين گونه اخبار هم روايت شده ولى شهرت و كثرت آنها مانند آن اخبار نخستين نيست و توجيهى كه براى عذر آوردن از سوى عثمان و خوش بينى به كار او مىتوان كرد اين است كه بگوئيم او از اختلاف كلمه ى مسلمانان ترسيد و گمان قوى بر آن يافت كه تبعيد ابوذر به ربذه هم براى ريشه كن كردن ماده ى تباهى بهتر است و هم براى بركندن آزمندىها از دل كسانى كه كمر به اختلاف انداختن بسته بودند اين بود كه براى رعايت مصلحت او را تبعيد كرد و چنين كارى براى امام جايز است . و اين سخن ياران ماست از معتزليان . و پذيرفتن آن با داشتن خوىهاى نيك سزاوارتر است زيرا شاعر گفته :