الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

111

الغدير ( فارسي )

و چون برخاست قريش و امويان به مروان گفتند : يعنى تو مردى هستى كه على ، شترت را بزند و از وى تو دهنى بخورى ؟ با آن كه تيره ى وائل براى دفاع از يك شتر خود را به هلاكت دادند و تيره‌هاى ذبيان و عبس براى سيلىاى كه به يك اسب خورده بود و تيره‌هاى اوس و خزرج براى يك تكه ريسمانى كه بارها را با آن محكم مىبندند . آن گاه با اين همه آيا آن چه را از على بر سر تو آمد بر خويش هموار مىكنى ؟ مروان گفت به خدا اگر هم مىخواستم پاسخ او را بدهم قدرت بر اين كار نداشتم . ابن ابى الحديد مىنويسد : بدان آن چه بيشتر سرگذشت نويسان و دانشمندان اخبار بر آنند اين است كه عثمان ابوذر را نخست به شام تبعيد كرد و چون معاويه از وى شكايت كرد وى را به مدينه خواست و سپس از مدينه به ربذه تبعيد كرد زيرا او در مدينه نيز به همان گونه رفتار مىكرد كه در شام معمولش بود . و اصل اين پيشامد آن بود كه چون عثمان خزانه‌هاى اموال را به مروان بن حكم و جز او بخشيد و چيزى از آن را نيز ويژه ى زيد بن ثابت گردانيد ابوذر ميان مردم و در راه‌ها و خيابانها مىگفت : گرد آرندگان گنجها ( 1 ) را مژده ده به كيفرى دردناك . اين سخن را با صدائى بلند مىخواند و اين آيت بر زبان مىراند : و كسانى كه زر و سيم را تل انبار مىكنند و در راه خدا انفاق نمىنمايند بشارت ده ايشان را به كيفرى دردناك . اين خبر را بارها به عثمان رسانيدند و او خاموش ماند تا سپس يكى از غلامانش را به نزد او فرستاد كه كارى را كه خبرش به من رسيده ترك كن ابوذر گفت : آيا عثمان مرا منع مىكند كه نامه ى خدا را بخوانم و ايراد آن كس را كه دستور خدا را ترك كرده بگويم ؟ به خدا اگر با خشمگين ساختن عثمان ، خدا را خشنود گردانم نزد من محبوبتر و بهتر است تا با خشمگين كردن خدا ، عثمان را خشنود گردانم . عثمان از اين سخن در خشم شد و آن را نگاه داشت و شكيبائى و خوددارى نمود تا يك روز كه مردم پيرامونش بودند گفت : آيا امام مىتواند چيزى از بيت المال وام بگيرد و چون توانگر شد بپردازد ؟ كعب الاحبار

--> ( 1 ) كلمه ى « گرد آرندگان گنجها » ترجمه ى كاترين است كه در نسخه به صورت كافرين چاپ شده و چنان كه در سابق از قول بلاذرى نيز گذشت صحيح همان است كه ما ياد كرديم