الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

98

الغدير ( فارسي )

دوستى نگذاشت . و از طريق اعمش از زبان ابراهيم تيمى آورده‌اند كه : پدرم گفت از ابوذر پرسيدم چه موجب شد كه تو در ربذه فرود آئى ؟ گفت : نيكخواهى و اندرز به عثمان و معاويه . و از طريق بشر بن حوشب فزارى آورده‌اند كه پدرش گفت : كسان من در شربه ( 1 ) بودند و من گوسفندانى چند را كه از آن من بود به سوى مدينه كشاندم پس چون به ربذه گذاشتم ناگهان در آن جا پيرى ديدم با سر و موى سپيد و پرسيدم اين كيست ؟ گفتند ابو ذر يار پيامبر . و ديدمش كه در خانه اى كوچك - يا خانه اى موئين - بود و با او گوسفندى چند گفتم : به خدا اين جا ، محله ى قبيله تو - بنى غفار - نيست گفت به زور مرا به سوى اين جا بيرون كرده‌اند بشر بن حوشب گفت : اين سخن را براى سعيد پسر مسيب بازگو كردم و او منكر شد كه عثمان وى را بيرون كرده باشد و گفت : ابوذر از اين روى بدان سوى خارج شد كه خود مىخواست در آن جا مسكن گزيند ( 2 ) و بخارى در صحيح خود از حديث زيد بن وهب آورده است كه گفت : به ربذه گذشتم و به ابوذر گفتم : چه موجب شد كه اين جا بار بيفكنى گفت من در شام بودم و با معاويه بر سر اين آيه اختلاف پيدا كردم : كسانى كه از زر و سيم گنجينه مىسازند . . . و او گفت : اين آيه درباره ى اهل كتاب فرود آمده و من گفتم هم درباره ى ايشان است و هم درباره ى ما و او شكايت مرا به عثمان نوشت و عثمان هم نوشت : به مدينه بيا و چون آمدم مردم چنان در پيرامون من انبوه شدند كه گوئى پيشتر مرا نديده‌اند و چون اين را به عثمان رساندند گفت : اگر خواهى از ما كناره كنى نزديك شهر من باش ، اين است آن چه موجب شد كار من به اين جا كشد . ابن حجر در فتح البارى در شرح اين حديث مىنويسد : « در گزارش طبرى آمده كه مردم پيرامون وى انبوه شده و علت بيرون شدنش را از شام مىپرسيدند

--> ( 1 ) شربه با شين و راء مفتوح و تشديد باء ، جائى است ميان سليله و ربذه در راه مكه ( 2 ) بنگريد كه ابن مسيب ، سخن بوذر را تكذيب مىكند تا دامن عثمان را از گناه تبعيد كردن وى پاك بنمايد و هيچ باكى هم ندارد كه با اين سخن خود پيامبر را دروغگو شمرده كه بررسى آن را خواهى خواند .