الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

96

الغدير ( فارسي )

شام بود علتى جز اين نداشت كه چون ديد ساختمانها تا ناحيه ى سلع رسيده به عثمان گفت : من از رسول ( ص ) شنيدم مىگفت : « چون ساختمانها تا ناحيه ى سلع رسد ، چاره ، گريز است » اينك به من اجازه ده تا به شام روم و آن جا جهاد كنم او به وى اجازه داد و ابوذر كارهائى را كه معاويه مىكرد ناپسنديده مىشمرد و معاويه 300 دينار طلا براى او فرستاد و او گفت : اگر اينها از سهميه ى حقوق امسالم است كه از دادن آن خوددارى كرده بوديد ، آن را مىپذيرم و اگر جايزه و بخششى است مرا نيازى به آن نيست و حبيب بن مسلمهء فهرى دويست دينار طلا براى وى فرستاد و او گفت : آيا نزد تو هيچ كس خوارتر از من نبود كه اين مال را براى من فرستادى ؟ پس آن را برگرداند معاويه ، خضراء ( كاخ سبز ) را كه در دمشق بساخت - ابوذر به او گفت : اگر اين از مال خداست كه خيانت كرده اى و اگر از مال خودت است كه اسراف است معاويه خاموش ماند و ابوذر مىگفت : به خدا كارهائى شده كه نيك نمىشناسم و به خدا سوگند كه اينها در كتاب خدا و سنت پيامبرش نيست و به خدا حقى را مىبينم كه خاموش مىشود و باطلى را كه زنده مىشود و راستگوئى را كه تكذيب مىشود و سنتى را كه از پرهيزگارى به دور است و شايسته مردمى را كه حقوق ايشان ربوده مىشود حبيب بن مسلمه به معاويه گفت : ابوذر شام را بر تو تباه خواهد كرد اگر شما نيازى به آن جا داريد اهل آن را دريابيد معاويه در اين باره با عثمان مكاتبه كرد و عثمان به معاويه نوشت : پس از ديگر سخنان ، جندب ( نام ابوذر در زمان جاهليت ) را بر ناهموارترين ستورها سوار كن و او را از راهى دشوار بفرست . معاويه او را با كسى فرستاد كه شبانه روز ستورش را براند و چون ابوذر به مدينه آمد مىگفت : كودكان را به كار مىگمارى و چراگاه اختصاصى درست مىكنى و فرزندان آزاد شده‌ها را به خود نزديك مىكنى عثمان به نزد او فرستاد كه به هر سرزمينى خواهى ملحق شو . گفت به مكه گفت نه گفت پس بيت المقدس گفت نه گفت پس به بصره يا كوفه گفت نه من تو را مىفرستم به ربذه ، پس او را به آن جا فرستاد و همچنان در آن جا بود تا در گذشت و از طريق محمد بن سمعان آورده‌اند كه وى به عثمان گفت : ابوذر مىگويد