الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

73

الغدير ( فارسي )

آنان پاسخ نگفتند و آدم - با همان دانش كه از خداى توانا گرفته بود - گزارش نامها را داد . پس خداوند به آنان كه در جهان بريناند - گفت : « همه در برابر آدم به خاك افتيد ، فرمان بريد و از خشم من بپرهيزيد . » خداوند - بر بنياد همان نويدى كه چشم مىداشتيم آن فروغ را در روى وى به درخشش واداشت نوح به هراس افتاد و با پروردگارش به راز و نياز برخاست تا به فرخندگى ايشان - بر روى تخته هائى كه بازور ريسمان به هم مىپيوست - از آب رهائى يافت ابراهيم نيز - در آن آتش دوزخى - خداى را به خجستگى ايشان خواند تا زبانه‌هاى آتشى كه پيرامونش بود فرو نشست . و موسى - آنگاه كه صاعقه فرود آمد - خدا را به شكوه آنان سوگند داد تا از سرسختى رنج رهائى يافت . آن فروغ همچنان از پشتى به پشت ديگر رفت و - در اين جا به جا شدنها - خدا از دستبرد پيشآمدها بر كنارش داشت تا به عبد المطلب رسيد و به دو نيمه شد نيمى در عبد اللَّه - پدر پيامبر - جاى گرفت و نيمى در ابو طالب - پدر على - بخش نخست را خداوند روزى به درون آمنه كوچ داد تا چندى بگذرد و هنگام زادن فرا رسد و چون آن هنگام بيامد ، بنياد گمراهى ؛ بىتابانه فرو ريخت و آگهى پيكار با دوگانه پرستى خوانده شد ايوان خسرو شكافت و آتشهاى آنان به خاموشى گرائيد ، كيشهاى ناراست ؛ شكست خود را بر زبان آوردند