الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

67

الغدير ( فارسي )

از تشنگى گله مىكرد و آب در كنار او بود . پدرم فداى آن كه دوست پيامبر - محمد - بود و محمد نيز دوست خدا كربلا ! آيا دخترزادهء پاك پيامبر - آشكارا - در خاك تو كشته مىشود ؟ چه شگفتىها از اين بايد داشت . تو را جز كرب ( رنج ) و بلا ( گرفتارى ) نتوان ناميد كه همهء مردم از هراسش آزرده دلند . بر او اندوه مىبرم - كه با آن تشنگى سخت و توان فرساى - سرنگون شد و بر خاك خفت بر او اندوه مىبرم كه در كرانه‌هاى فرات افتاده و باد شمال - از اين سوى و آن سوى - خس و خاشاك را بر پيكر او مىپاشيد . بر او اندوه مىبرم كه - ستوران - استخوانهاى او را درهم كوفتند و در پيرامون او پاى به زمين كوبيدند و به تاخت پرداختند بر او اندوه مىبرم كه سرش را جدا كردند و موى چهره اش را - از خون پاكش - رنگين ساختند . بر او اندوه مىبرم كه زره از تن او به در كرده و سراپرده هايش را به يغما بردند . بر پردگيان حسينى اندوه مىبرم كه - ماتمزده و پراكنده - چنان شدند كه دلها براى آنان به هراس افتاد . ولى تا آنگاه كه سر از پيكر او با تيغ بريدند هيچ گونه بيمى او را از راه خود باز نگردانيد . خدا را ، كه چه بسيار چهره‌ها از سر بىتابى در برابرش سيلى خورد و گريبانها چاكزده شد .