الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
46
الغدير ( فارسي )
بر زين العابدين ( زيور پرستندگان ) دريغ مىخورم كه او را گرفتار كردند و همچنان در بند نگاهش داشتند بانوان خاندان پيامبر دستگير گشتند ( 1 ) و پرده و پوشش را از ايشان باز ستاندند بنديانى ماتمزده كه سوار بر ستوران مىگشتند و بنده و آزاد مردم آنان را مىديدند رمله ( 2 ) در سايه ى كاخها آرميده بود ( 3 ) و گوهر و زربر گوشواره هاى او آويخته واى بريزيد از كيفر دوزخ ! و از آن هنگام كه فاطمهء پاك روى به پهن دشت رستخيز نهد ، به گونه اى كه برخى از جامه هايش از زهر ( ى كه به حسن خوراندند ) سبز است و آنچه مىماند نيز از خون دومين دخترزاده ى پيامبر - سرخ آوا در مىدهد و ديدگان مردم نگران است و همهء دلها از فروشكوه او لرزان . گلهء خويش را به آستان خداى بزرگ مىبرد با بانگى بلند و با پشتيبانى سرور ما - على - يزيد گردنكش از تبهكارى خويش ، سخنى بر زبان نمىآرد و مگر او را كه كارش نيرنگ و غدر است عذرى هم تواند بود ؟
--> ( 1 ) اين بند با جدائى در يك واژه از دعبل است ، بنگريد به پارسى شدهء « غدير » ج 4 ص 255 و 259 و 260 ( 2 ) رمله دختر معاويه پسر ابو سفيان است كه عبد الرحمن - پسر حسان - دلدادگى خود را با سروده هائى به او باز نمود و آغاز آنها : « رمله ! آيا روز عشقبازى را به ياد مىآورى ؟ ! همان هنگام را كه راه خويش با هوس و خواهندگى مىپيموديم » اين سرودههاى نمايندهء دلدادگى داستانى دارد كه در سر گذشت نامههاى گسترده مىتوان يافت . ن ( 3 ) اين بند با جدائى در يك واژه از دعبل است ، بنگريد به پارسى شدهء « غدير » ج 4 ص 255 و 259 و 260