الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
41
الغدير ( فارسي )
افسرهائى زرين بر سر دارند كه فراز آنها را مرواريدها آرايش مىدهد خوب رويانى كه حسان ( 1 ) حسن آنان را گواهى مىكند و بر رخساره هايشان زرهائى است كه زرهاى ديگر را مىآرايد . - همچون گوهرها - آنها را در رشته مىكشم ، شبها را به بيدارى سر مىكنم تا ياد آنها را براى شما و خويش زنده بدارم . اى آنان كه در كرانههاى فرات آرميدهايد ! دوستدارى بر شما درود مىفرستد كه شكيبائىاش نمانده است . پس از آن كه ستايشنامهها را درهم پيچيدم باز آنها را گشودم كه در هر نامه اى از ستايشهاى من فرازى دربارهء شما هست ‹ 33 › هنگام سخن از شما ، نظم من با اشگ چشمانم از يك سرچشمه آب مىخورد زيرا چكيدههاى سرشكم را در رشته مىكشم و سرود مىسازم و خونى را كه از ديدهام روان است در چهرهء نثرى ( 2 ) و سرخ گلگون همه جا مىپراكنم مپنداريد داغ دلم آرامش يافته كه به خودتان سوگند سوز جگرم جز در روز رستاخيز كاهش نمىيابد خوارى در راه شما براى من ارجمندى است و تنگدستى ، توانگرى و دشوارى ، آسانى و شكست ، پيوند خوردن . آذرخشهاى همراه با ابر كه از كوى شما برخاست باران سرشك را از ديدگان من روان گردانيد دو ديدهء من - همچون خنساء ( 3 ) - اشكهايش سرازير است و دلم - در دوستى شما - به استوارى صخر ( سنگ ) مىماند
--> ( 1 ) از سخنسرايان بزرگ تازى ( بنگريد به ترجمهء غدير ج 3 ص 56 تا 112 ) ( 2 ) نظم ؛ در رشته كشيدن است - و نامى براى شعر - و نثر ، پراكندن را گويند و هر نوشتهء ناسروده . ( 3 ) خنساء دختر عمر و پسر حارث بانوئى نامور و سخن سرا است كه پيامبر را دريافت و در سوك برادر پدرىاش صخر كه به دست اسدىها كشته شده سرودههاى بسيارى بر جاى نهاد . ن