الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
37
الغدير ( فارسي )
بخششهاى پيش خودى « - ج 1 ص 204 - حديث را از ابن نقيب آورده است . 34 - قاضى ديار بكرى مالكى در گذشته در 966 يا 982 در « تاريخ الخميس - ج 2 ص 95 » اين حديث را از زبان طبرانى و زرندى و صالحانى و ابن نقيب مقدسى و محب طبرى و نگارندهء « شواهد النبوة گواهان پيام آورى » آورده و گفته : « . . . آنگاه على خواست كه فرود آيد پس خويش را از آنجا كه ناودان بود به زير افكند تا مهربانى و ادب خود را به پيامبر ، درود و آفرين خدا بر وى بنمايد ( و دوباره پا بر دوش او ننهد ) و چون بر روى زمين جاى گرفت لبخند زد ، پيامبر ( ص ) پرسيد چرا لبخند زدى ؟ گفت زيرا من خود را از اين جايگاه بلند به زير افكندم و آسيبى نديدم . فرمود چگونه گزندى به تو رسد با آنكه محمد ترا بالا برد و جبرئيل فرود آورد ، سراينده اى گفته : « مرا گفتند ستايشى از على بگوى كه ياد او آتش سوزان را فرو مىنشاند گفتم من به ستايش مردى نخواهم پرداخت كه شكوه وى چندان خردها را سرگردان كرد تا او را شايسته ى پرستش شمردند پيامبر برگزيده به ما گفت ، در شب معراج چون به جهان برين رسيدم خداوند دست ( تواناى ) خويش بر پشت من نهاد تا دلم خنكى ( دلپذيرى در خود ) يافت و على گامهايش را در همانجا گذاشت كه خداوند دست ( تواناى ) خود بر آن نهاده بود ( 1 ) »
--> ( 1 ) گفت بر گو مدح شاه اوليا آن كه از ذكرش شود آتش خموش گفتم اين اقدام نتوانم كه عقل بندهء گمره شد و حلقه به گوش مصطفى فرمود اين سان بهر ما چون كه رفتم جانب معراج دوش دست خود بنهاد حق بر كتف من سرد شد قلبم سپس آمد به جوش ليك پاى خويش جاى دست حق در ره دين خوش نهاد اين خرقه پوش ( احسانى طباطبائى ) شرك پادار شد هلاكش كن كعبه ، بتخانه گشت پاكش كن مر على را تو اين عمل فرماى تا نهد بر عزيز كتف تو پاى كعبه از بت به جمله پاك كند مشركان را همه هلاك كند ( سنائى )