الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

33

الغدير ( فارسي )

از پسر عباس گزارش شده كه گفت : « پيامبر » ( ص ) به على گفت : برخيز تا بتى را كه بر فراز كعبه جاى دارد درهم بشكنيم ، پس برخاستند و چون نزديك آن رسيدند پيامبر ( ص ) به او گفت : بر شانه ى من بايست تا تو را بردارم على جامه ى خويش به او داد و فرستاده ى خدا ( ص ) آن را بر شانه گذاشته سپس او را برداشت تا بر روى خانه نهاد و على آن بت را - كه از مس بود - بگرفت و از بالاى كعبه به زير افكند - كه گفتى دو بال داشت . اين گزارشها را گروهى از پاسداران ( 1 ) و پيشوايان حديث و تاريخ آورده‌اند و مردانى هم كه در سده‌هاى پس از آنان به نگارش مىپرداخته‌اند ، آن را از ايشان گرفته و بىآنكه كوچكترين جاى تاريكى در زنجيرهء آنها بيابند آن را چون و چرا ناپذير شمرده‌اند و اين هم تنى چند از آنان : 1 - اسباط پسر محمد قرشى در گذشته در سال ‹ 200 › كه احمد در « مسند » ( 2 ) از زبان وى آن را بازگو كرده است . 2 - حافظ ابو بكر صغانى در گذشته در سال 211 كه سيوطى آن را از وى بازگو كرده . 3 - حافظ ابن ابى شيبه در گذشته در سال 235 كه سيوطى و زرقانى آن را از وى بازگو كرده‌اند . 4 - پيشواى حنبليان احمد در گذشته در سال 241 در « مسند » خود - با زنجيرهء گزارشى درستى ، آن را از زبان كسانى كه سخن هيچ يك از آنان چون و چرا بردار نيست آورده است ( ج 1 ص 84 › 5 - ابو على احمد مازنى در گذشته در سال 263 كه نسائى ، آن را از گفتهء وى بازگو كرده است .

--> ( 1 ) اين واژه را در برابر حفاظ ( جمع حافظ ) نهاديم كه نشانى است براى كسانى كه 000 ر 100 حديث به بالارابا زنجيرهء آن بدانند و از بر بخوانند . ( 2 ) نگارش گسترده اى است از احمد در حديث و واژه ى آن را نيز براى گفتارى به كار مىبرند كه نام گوينده و گزارشگرش را به همراه داشته باشد .