الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
31
الغدير ( فارسي )
« سبزه ى خط در كنار گونهها آشكار شد و مانند زنجير به هم پيوست » ‹ 30 › و به دست آويز ستايش تو - اى على ! - بالاروى آغاز كرد تا با سروده ى آن سخنورى همسنگى جست كه گفت : « ديگر براى سراهائى كه از دوستان تهى مانده نخواهم گريست . » ( 1 ) زيرنويسى براى سرودهها سخن سراى ما - ابن عرندس - در اين چكامه اش شماره اى از برجستگىهاى سرور ما - فرمانرواى گروندگان - را ياد كرده كه پاره اى از آنها را در گذشته - با گستردگى - آورديم و در پيرامون پاره اى ديگر گفتارهائى پهناور در آينده خواهيم داشت و اين جا به روشنگرى آنچه سربسته در تك سروده ى زير باز نموده بسنده مىكنيم : « از خويشاوندى و يارى او با پيامبر كه بگذرى ، بر رفتن او بالاى دوش پيامبر ، برجستگى برترى براى او است . » از على - كه خدا از او خشنود باد ! آوردهاند كه گفت : « پيامبر - درود و آفرين خدا بر او - مرا به سراغ بتها برد و گفت : بنشين ! من كنار كعبه نشستم و برانگيخته ى خدا ( ص ) بر شانه ى من بالا رفت و گفت : برخيز و مرا به نزديك آن بت بر ! چون برخاستم و او ديد من نمىتوانم بالاى شانهام نگاهش دارم گفت بنشين ! نشستم و او از شانهام به زير آمد و آنگاه فرستاده ى خدا ( ص ) بنشست و گفت : على ! از شانه ى من بالا رو ! چون بالا رفتم او به همان گونه برخاست و اين هنگام چنان به گمانم آمد كه - اگر خواهم - به چشم اندازهاى آسمان نيز توانم رسيد ، پس بر فراز كعبه شدم و برانگيخته ى خدا ( ص )
--> ( 1 ) از چكامهء جمال الدين خلعى است كه زندگينامهء او را در ج 6 ص 12 تا 19 آورديم و چكامه نيز درباره ى رهبر جانباخته - دخترزاده ى پيامبر است كه به 75 بيت مىرسد چنان كه در ج 6 ص 18 گذشت . ن