الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

21

الغدير ( فارسي )

دختر زادهء جانباختهء پيامبر ، كه گرفتار است و - زير شكنجهء سخت - ستمها بر وى مىرود ( 1 ) ماهى كه ديدهء آسمان - اندوهگنانه - در سوك او گريست و دل روزگار برايش تپيدن گرفت به خدا هرگز فراموش نمىكنم او را - كه تنها و تشنه لب بود با آنكه در پيش روى او چشمهء لبريز از آب ، گرگان بيابان را هم سيراب مىكرد - و نيز حضرت عباس را - كه دشمنان جامه از پيكر او به در كرده برهنه بر زمينش افكندند - و آن كودك را - كه خورشيد زندگىاش گرفت و آفتاب آن براى هميشه راه باختران سپرد - فرزندان اميه در پيكر ياران او نيزه هائى سخت را خرد كردند . ‹ 13 › ( حسين و همراهان ) نيزه‌ها را پيمانه اى شمرده و با آن ؛ بادهء مرگ نوشيدند و با آميختن آن با گرفتارىها ، خود را به پاى آزمايش كشيدند ‹ 14 › اندامهاشان از هم گسيخت و تنها پاره پاره گرديد تا سرها به پاها رسيد و در كنار آنها جاى گزيد . پس از جان دادن ، در روز رستاخيز ، سراى پاينده و بر جاى ماننده را به ارث بردند ، دختر زاده ى پيامبر درددلها داشت و او را ياورى نبود درد دلهاى خود را به آستان پروردگار آسمانهاى بلند پايه برد در كرانه‌هاى پر آب فرات لب تشنه بود و چون مىخواست آب بنوشد مىديد او را از لبهء شمشيرهاى آبداده سيراب مىكنند

--> ( 1 ) لغزشى كه در نوشتن اين بند از سرودهء تازى روى داده بود با يارى استاد بهبودى درست شد .