الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

332

الغدير ( فارسي )

و باز چنانچه در « الروض الانف » به خامهء سهيلى ج 2 ص 231 آمده ابو جندل عاصى پسر سهيل نيز فراز ياد شده از سخن خداى برتر از پندار را تأويل كرد و به باده گسارى پرداخت و ابو عبيده او را تازيانه زد . و آيا هيچكس مىتواند در اين زمينه دو دل باشد كه اگر خداوندگار پاك ، شمشيرى را برهنه گرداند هرگز آشوب و ستمى از آن برنخواهد خاست و پيمانهاى خداوند به دستيارى آن نمىشكند و در راه هوسبازى به كار نيفتاده خونهاى پاكان را نمىريزد و براى آميزش ناروا با زنان از نيام به در نمىآيد و آبروى اسلام را بر باد نمىدهد و تنها در دست مردمانى پاك و مردانى پاكيزه جاى مىگيرد كه از تبهكارى و بدكنشى بر كنار باشند ؟ خالد كه بود و چه ارجى داشت كه جانشين پيامبر بيايد و آن برترى فزاينده را به وى ببخشد و او را شمشيرى بشمارد كه خداوند در روى دشمنانش برهنه نموده است ، با اين كه - به گفتهء آشكار دومين جانشين پيامبر - او دشمن خدا بود ؟ كه در بخش « دستور خليفه در داستان مالك » گذشت و با اين همه ، آيا پاسخ وى جز رنگ سخنى بىپايه و دروغ و پرت داشت ؟ و آيا جز اين بود كه وى با روش خويش برترىهاى كسان در كيش خداوند را انگيزهء نادانى و ريشخند گرفت ؟ چگونه مىتوانيم خالد را شمشيرى از آن شمشيرها به شمار آريم كه خداوند آن را بر روى دشمنان خود برهنه نموده ؟ مگر در زندگى نامه اش - كه در برابر ما است - نمىنويسند كه او گردنكش و سنگدل و خونريز بوده و آنجا كه در خشم و هوس بر وى چيرگى مىيافته كيش خداوند را در پيش چشم نمىداشته ، و البته در هنگامى هم كه پيك خداوند - درود و آفرين خدا بر وى و خاندانش - زنده بود با جذيميان در الغميصا رفتارى نمود كه از آنچه پس از آن با مالك پسر نويره كرد سهمناكتر بود و برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى و خاندانش - پس از آن كه روزگارى چند بر وى خشمناك و از او روگردان بود از وى درگذشت و اين چشمپوشى بود كه به او دل داد تا بايربوعيان بطاح ، كرد آن چه كرد ( 1 ) .

--> ( 1 ) ن : « شرح ابن ابى الحديد » ج 4 ص 187