الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
324
الغدير ( فارسي )
از رويدادن پيش آمد ، همسرش را از آن آگاهى داد و گفت : تو مرا كشتى ! پس آن مرد ستمزده ، جان خود را در راه پاسدارى از آبروى زنش نهاد و در سخنى كه از بس گزارشگران آن فراوانند نمىتوان گفتهء پيامبر ندانست ( 1 ) آمده است كه : هر كه براى جلوگيرى از دست درازى ديگران به همسرش كشته شود از جانباختگان راه خدا به شمار است و نيز در گزارش درستى آمده است كه گفت : هر كس براى ايستادگى در برابر كسى كه بر وى ستم مىكند كشته شود جانباختهء راه خداست ( 2 ) و اين بهانهء من درآوردى كه مالك از دادن زكات سرباز زده نمىتواند دامن خالد را از آن تبهكارىها پاك نمايد آيا مىتوان باور داشت كه آن مرد ، از پذيرفتن زكات به نام پايه اى براى كيش ما خوددارى مىكرده و - بر سر بايسته بودن آن - راه بگو مگو مىسپرده ؟ با اين كه هم به خدا گرويده - و هم به نامهء او و هم به پيك وى و هم به آنچه پاكترين پيامبرانش آورده - نماز مىگزارده و بايستههاى آن را از اذان و اقامه و جز آن به جا مىآورده و با بلندترين آوازش بانگ بر مىداشته كه : « ما مسلمانيم » و بزرگترين پيامبران نيز روزگارى دراز او را به كارگزارى صدقات برگماشته ؟ نه به خدا . آيا تنها همين كه مردى مسلمان و يكتاپرست با گرويدن به خداوند و به نامهء او از دادن زكات به كسى ويژه سر بپيچد بسنده است كه او را برگشته از از آئين بشماريم هر چند در بايسته بودن بنياد اين دستور چون و چرا نداشته باشد ؟ آيا در چنين هنگامى بايد فرمان به كشتن او داد ؟ مگر در بودن اين سخن
--> ( 1 ) ن : اين ويژگى را مناوى - آشكارا - براى سخن ياد شده بر شمرده است بنگريد به نگاشتهء او « الفيض القدير تند بارش توانا » ج 6 ( 2 ) ن : چنانچه در « الجامع الصغير گردآرندهء كوچك » آمده نسائى و ضياء مقدسى اين گزارش را آوردهاند ، سيوطى جداگانه نيز داورى خود را به درست بودن آن باز نموده بنگريد به « الفيض القدير » ج 6 ص 195 چنانچه خود گزارش نيز در « مسند احمد » ج 1 ص 191 آمده است .