الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
304
الغدير ( فارسي )
برخاست و گفت : « چه پاسخى به پروردگارت مىدهى كه تند خوئى درشت را سرپرست ما گردانيدى ؟ » بوبكر - خدا از وى خشنود باد - گفت : « چشمانت را براى من ماليدى و دو پاشنه ات را براى من سائيدى و آمده اى كه مرا از برداشت خويش باز دارى و از كيش خود بگردانى ؟ اگر چنان پرسشى از من كند گويم بهترين مردمان تو را جانشين خود در ميان ايشان نمودم . » و اين سخن ، ما راهنمائى مىكند كه ايشان در پيشوائى ، يكى از پس ديگرى كسانى را بر مىگزيدند كه برتر باشند . پايان . تو مىبينى كه در اين پندار ، دروغى هست كه ساده دلان از تودهء بيچاره را بفريبد و تازه نه با برداشتهاى اين گروه و نگرشهاى عقيدت شناسانشان سازگار است نه با رفتار ياران پيامبر و سخنان آشكارشان و نه پيش از هر چيز با برداشت خليفه - ابوبكر - گويا آنچه را ناشدنى پنداشته هم بر خليفه و ياران همكار او پنهان مانده هم بر كسانى كه در سدهها و ميان مردمان پس از او به امامت برخاستند . و گويا برترى آن مرد تند خوى درشت بر ياران پيامبر پوشيده بوده و هيچكس از آن آگاهى نداشته تا بوبكر آن را بازگو كند ! و گويا تاريخ و آن « به جا ماندههاى كمياب » در برابر « وترى » نبوده تا مردان را با مرز برترى - هاشان بشناسد ، دربارهء آنان تند نرود ، گزاف گوئى نكند ، سخن بىپايه بر زبان نراند و در گفتار خويش از شاهراه راستى پاى فراتر ننهد و بداند كه اگر عمر بهترين توده باشد - آن هم با سرگذشتنامه و به جا ماندههاى كميابى كه از او سراغ داريم - اسلام را بدرود بايد گفت ! آرى خواستهها و هوسها است كه هر كس گوشه اى از آن را مىگيرد و دستورهائى دلبخواه است كه هر كدام بر شالودهء گرايشهاشان نرم و نيكو در پى آن مىروند و اينك ما خرد درست تو را افزارى مىگردانيم براى سنجش ميان اين دو امام ، آن كه ما منش وى را باز مىنمائيم و آن كه اينان مىگويند ، خرد خويش را بنگر كه به سوى كدام يك گرايش مىيابد و چه كسى را ميان