الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

302

الغدير ( فارسي )

پسر سعد و آنگاه مردم كه در پى خوددارى از همراهى با ايشان به خوارى و زارى افتادند ناگزير سر فرود آوردند و دريدگى جامه چندان شد كه رفوگر را درمانده ساخت ( كار از كار گذشت ) و جلوى نادان را نگرفتند تا خود و ديگران را به پرتگاه افكند و اصلاح خواه ستمديده به روزى افتاد كه گفت بگذار هر چه خواهند بكنند و برگزينند و به راستى كه گزينش با بدىها همراه است و از خار انگور نخواهى چيد . دست فرمانبرى به بوبكر دادند تا نانش در روغن افتاد و از همان نخستين روز نيز كارهاى وابسته به كيش ما ميان سه تن بخش شد ، امامت را براى خود برداشت و عمر گفت : داورى را نيز به من گذار و بو عبيده گفت : رسيدگى به درآمدها هم با من . عمر گفت : « ماه سپرى مىشد و دو تن نيز كشمكشى به نزد من نمىآوردند » ( 1 ) و آن هنگام هيچ كس در پندار و گفتار خود نيز بوبكر و عمر را بر سرور ما فرمانرواى گروندگان برترى نمىداد . اين بوبكر است كه خود بر فراز منبر آواز برمىدارد « به سرپرستى شما رسيدم با آن كه بهتر از شما نيستم و مرا اهريمنى هست كه مرا فرو مىگيرد » آنگاه از تودهء خويش مىخواهد كه او را در برابر خودش يارى كنند و كژى و كاستىاش را به استوارى و راستى دگرگون سازند ( 2 ) و اين عمر پسر خطاب است كه گفته‌هاى آشكار او را در پيش رودارى كه مىرساند كار به راستى از آن على بوده ولى براى كم سالى و براى خونهائى كه از گردنكشان تبهكار بر گردن او بوده وى را از آن سمت دور كردند ( 3 ) يا - بر بنياد سخنى كه چون مىخواست جانشين برگزيند در روى او به زبان آورد : پدرت خوب ! چه مىشد اگر اين خوى مزه پرانى در تو نبود ! - بنگريد به « الغيث المنسجم باران روان » به خامهء صفدى ج 1 ص 168 - و خود از پروردگارش

--> ( 1 ) ن - « طبقات ابن سعد » ج 3 ص 130 ( 2 ) بنگريد به آنچه در ص 245 و 246 از همين جلد گذشت . ( 3 ) بنگريد به ج 2 ص 370 از برگردان پارسى « غدير » و به همين جلد بخش « بىپايگى گزينش از آغاز برنامه »