الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
296
الغدير ( فارسي )
را بنگريد چيست ، آنان فراهم آمدند و گفتند ما به عبد الرحمن پسر خالد خرسندى ( 1 ) مىدهيم اين سخن بر معاويه گران آمد ولى آن را در دل بنهفت و سپس چون عبد الرحمن بيمار شد پزشكى يهودى را كه نزد خود داشت و توانست به سراغ او رود بفرمود تا نوشابه اى به خورد او دهد و بكشدش ، او برفت و چنان كرد تا شكمش بدريد و بمرد و سپس برادرش مهاجر با بردهء خود پنهانى به دمشق آمد و در راه آن جهود بنشستند تا چون شبانه از نزد معاويه بيرون شد بر او تاختن برد و گروهى كه با وى بودند بگريختند و مهاجر او را بكشت . اين داستان را ابو عمر در « استيعاب » ص 408 از جلد دوم ياد كرده و آنگاه مىنگارد : اين سرگذشت او در ميان زندگى نامه نويسان و دانشمندان گزارشها و بر جا ماندهها آوازه اى بلند دارد كه فشردهء آن را آورديم ، عمر پسر شبه در « اخبار المدينه » و ديگران آن را ياد كردهاند پايان . ابن اثير نيز در « اسد الغابة » ج 3 ص 289 آن را نگاشته است . و بر همين بنياد ، دست آويز شمر پسر ذو الجوشن - كشندهء پيشواى ما دختر زادهء پيامبر - رسا مىگردد كه ابو اسحاق گزارش كرده و گفته : شمر پسر ذو الجوشن با ما نماز مىگزارد و سپس ميگفت : خداوندا ! به راستى تو ارجمند هستى و ارجمندى را دوست مىدارى و مىدانى كه من براستى ارجمندم پس مرا بيامرز گفتم چگونه خداوند تو را مىآمرزد با اينكه در كشتن فرزند برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى - همكارى داشتى ؟ گفت واى بر تو ! پس چه كنيم ؟ اين فرمانروايان ما ، دستور كارى را به ما دادند و ما هم سر نپيچيديم و اگر با ايشان ناسازگارى مىنموديم از اين الاغهاى تيره بخت نيز بدتر بوديم . ( 2 )
--> ( 1 ) ن : يكى از سواركاران قريش و ياران پيامبر است كه روش و خوئى نيكو داشته - با بزرگوارىها و برترىها - مگر آن كه از على و هاشميان روى گردان بوده « اسد الغابه » ج 3 ص 289 ( 2 ) ن : « تاريخ ابن عساكر » ج 6 ص 338 « ميزان الاعتدال » از ذهبى ج 1 ص 449