الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
291
الغدير ( فارسي )
« الانساب نژادها » از بلاذرى ج 5 ص 16 « استيعاب » از بوعمر ج 2 ص 419 و هم گفت كه اگر عثمان را سرپرست كارگردانم البته دودمان ابو معيط ( امويان ) را بر گردن مردم سوار مىكند و به خدا سوگند كه اگر چنين كنم چنان كند و اگر چنان كند به سوى او رهسپار شوند تا سر از تنش جدا كنند . گفتند على چه ؟ گفت مردى گوشه گير و ترسو است ( 1 ) گفتند طلحه ؟ گفت او مردى خود پسند است و خويش را بزرگ مىشمارد گفتند زبير چه ؟ گفت اين جا نيست گفتند سعد گفت او در پى اسب و كمان است گفتند عبد الرحمن پسر عوف گفت او خيلى تنگ چشم است و اين كار تنها بر كسى مىبرازد كه بى ريخت و پاش فراوان ببخشايد و بىآنكه بر ديگران سخت بگيرد از ريخت و پاش خوددارى كند . اين گزارش را قاضى بو يوسف انصارى كه به سال 182 در گذشته در نگاشتهء خود « الآثار بر جاى ماندهها » از زبان استادش بو حنيفه - پيشواى حنفيان - آورده است . اين گفتهها و آن چه به دنبال آن بيايد زنجيره اى از گرفتارىهاى تن فرسا است كه با برداشتهاى درست و منطقى نمىسازد ولى ما بزرگوارانه از سر آن مىگذريم ( 2 ) .
--> ( 1 ) ن - گويا خليفه ، فراموش كرده كه سرور ما فرمانرواى گروندگان چه پيشينه هائى در جنگ و پيكارها داشته و چگونه ارادهء آهنين خويش و دلاورىهاى آشكار و ديگر خوىهائى را نشان داده كه رسائى منش او را مىنماياند . عمر خود را به نادانى مىزند و گرنه مىداند كه آن چه على را پس از در گذشت پيك خداوند - درود و آفرين خدا بر وى و خاندانش - از كارزار با ايشان بازداشت هراس وى از اين بود كه با رويدادن آشوب ، مردم از راه بر گردند نه از ترس گرد و خاك و دلاورى عمر كه او - درود خدا بر وى - بسى نيكو از چون و چند آن آگاه بود آرى زمينهء تهى آدمى را بر آن مىدارد كه چنين بگويد ! ( 2 ) سورهء 25 آيهء 72