الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

247

الغدير ( فارسي )

پس انديشهء خود را به تلاش افكند و سپس گفت : « برداشت من اين است ، اگر درست باشد از سوى خداست و گرنه از من و از خداوند آمرزش مىخواهم » كه اين گزارش را سيوطى نيز در « تاريخ الخلفاء » ص 71 از زبان ابن سعد ياد كرده است . و ميمون پسر مهران گفت هر گاه كسانى كه با يكديگر كشمكش داشتند بر بوبكر در مىآمدند اگر در نامهء خداوند چيزى در آن زمينه مىيافت يا اگر از برنامهء برانگيختهء او چيزى مىدانست كه به يارى آن تواند داورى كند به داورى مىپرداخت و اگر در مىماند بيرون شده از مسلمانان مىپرسيد و مىگفت : من با چنين و چنان پيش آمدى درگيرم آيا شما در اين باره داورى برانگيختهء خدا را مىدانيد ؟ آنگاه بسا مىشد كه گروهى در پيرامون او گرد آمده و هر كدام داورى برانگيختهء خدا را ياد مىكردند و بوبكر مىگفت : « ستايش ، خداى را كه در ميان ما كسانى نهاد كه آئين نامه‌هاى پيامبر ما را نگاه دارند » اگر هم دريافتن آئيننامه اى از برانگيختهء خدا در مىماند سران و نيكان مردم را فراهم مىآورد و با ايشان مشورت مىكرد و چون همگان در يك برداشت همداستان مىشدند ، آن را شالودهء داورى مىگرفت ( 1 ) . اين بود شيوهء خليفه در دادرسى و چون و چند دانش او در كار بستن برداشتهاى ناب ، با اينكه عمر پسر خطاب گفت : « دارندگان برداشتها دشمنان آئيننامه‌هاى پيامبر هستند زيرا نتوانستند گزارشهائى را كه از پيامبر رسيده در سينه نگاهدارند و از بازگوگرى آن ناتوان آمدند ، اين بود برداشتها را گرفتند ، هان اى مردم ! به راستى اگر برداشتها از برانگيختهء خدا باشد درست است چون خداوند نيز بر همان بوده ولى از ما كه باشد بيش از يك پندار ناروان ارزشى ندارد » ( 2 ) . وانگهى كسى كه خواهد جاى تهى پيامبر را پر كرده و پايگاه او را بگيرد

--> ( 1 ) ن - « سنن دارمى » ج 1 ص 58 و بر بنياد آنچه در « صواعق » ص 10 آمده بغوى نيز اين گزارش را آورده است . ( 2 ) ن : « كتاب العلم » از بو عمر ، ج 2 ص 134 و در مختصر آن ص 185 و در « اعلام الموقعين » ص 19 .