الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

151

الغدير ( فارسي )

كه نامش على و سراپرده هايش پاكيزه بود همان زادهء حسين - سرور ما جانباخته در كربلا كه خنك اين سرفرازىهاى براينده بر بالاى همهء مردمان ! و فرزند حسين - پسر فاطمهء پاك و پور على - جانشين پيامبر و شكنندهء بتها - ( 1 ) اى نبيرهء پيامبر و اى نوادهء شير پاك خدا اى زادهء بتول و اى فرزند درون و برون خانهء خدا ! سرفرازى توئى ، تو مايهء و چهرهء آنى تو نقطهء دستور و دستخط فرزانگىها هستى روزگار سپيد و درخشانت شاداب و سرسبز است گيتى با آن به انجام مىرسد و فرجام خوشبختى توده‌ها و كيش آنان در آن است آنگاه كه ترا بينيم نه ظلمت در كار خواهد بود نه ظلم روز خوش دين فرا مىرسد و سختى به بد كيشان روى مىنمايد . روى بنما كه راه‌هاى دين و راهبرى ناپديد شده و به دشوارى و بدى افتاده و درستى نابود گرديده اى خاندان طاها ( 2 ) و اى كسانى كه مهرورزى به ايشان آبروى من است و آن را - ميان همه چيز - از بزرگترين نيكىها مىشمارم اكنون ستايشهاى فرخنده و در رشته كشيده اى را به آستان شما آورده ام كه از گوهر واژه‌ها بنياد نهاده ام با گستردگىاش مشگ اندود است و چون خوانده شود با ستايش از شما بوى خوش را مىپراكند و به زمينهء گلزار مىماند

--> ( 1 ) برگرديد به ص 31 تا 39 ( 2 ) بنگريد به زيرنويس ص 50