الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

مقدمة 16

الغدير ( فارسي )

« همان سان دهانشان را ببندد كه خود دهان خويش را مىبندند » پس نبايد چشم داشت كه همهء آنچه را آورده است از ديدگاه ويژه ى شيعه پذيرفتنى باشد و خرده را بر كسى بايد گرفت كه چنين درخواستى از « غدير » دارد و مىخواهد هر چه را در لابه لاى آن يافته براى ما در خور پشتگرمى بشمارد ، و گرنه زمينه چندان روشن است كه جائى براى پرگوئى نمىگذارد و ما نيز تنها از اين روى ناسازگارى پاره اى از آنها را با برداشتهاى شيعه باز نموديم كه خوانندگان نامتخصص ؛ در داورى خود دچار لغزش نشوند . ج - براى آن كه پارسى خوانان ؛ بهتر بتوانند برترىهاى پيامبر و خاندان او و سخن سنجىهاى استادان تازى گوى را با آن لايه‌هاى دلپذير دريابند من جاى به جاى سروده‌هاى گوناگونى از شاهكارهاى زبان ايرانيان را كه در همان مايه‌ها بود در پانويس آورده و حلهء حله ( 1 ) را با پيرايهء پارسى بياراستم ( 2 ) و نيز در سنجش ميان آنها با ديگر سروده‌هاى تازيان ، بازنمائى هنرمندىهاى سخنورانه و گوشهء چشمى كه به فرازهائى از نامه‌هاى آسمانى و گفته‌هاى برانگيختگان و بزرگان و رويدادهاى تاريخ بوده ، شناساندن مردان و جاىها و گروه هائى كه نامشان به ميان مىآيد ، رساتر گردانيدن كاوشها ، روشنگرى اصطلاحات دينى يا ادبى يا وابسته به دانشهاى پراكنده و . . . در اين باره‌ها تا جائى كه دستم مىرسيد كوتاه نيامدم چندانكه براى گزارش تك سروده اى ، يك بخش از نگاشته اى ديگر را به پارسى برگردانده و در پانويس ص 106 و 107 گنجاندم ( 3 ) و يك جا نيز كه سربسته سخن از سهو النبى فراموشكارى پيامبر « رفته است ( ص 84 و 85 › براى آنكه چون و چند آن روشن شود و كسانى كه ورزيدگى ندارند زمينهء پژوهش

--> ( 1 ) زيرا هر سه سراينده اى كه اين مجلد به بررسى در پيرامون ايشان پرداخته از شهر حله - در عراق - برخاسته‌اند . ( 2 ) تا كه قبول افتد و چه در نظر آيد ( خواجهء شيراز ) ( 3 ) بايد يادآورى كنم كه پانوشتهاى كتاب همه از نويسندهء اين پيشگفتار است به جز آن چه در آغاز يا انجامش نشانى « ن » دارد -