الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
مقدمة 11
الغدير ( فارسي )
و آيا اين منش به جز سنگ اندازى در راه درست شناسى سودى دارد ؟ ب - از ص 160 نيز كه بررسى در گزافگوئىهاى سنيان آغاز مىشود بايد به ياد داشت كه چون روى سخن ، نخست به ايشان بوده نگارنده ، شالودهء روشنگرىهاى خويش را در همه جا از گزارشها و نگرشهاى آن گروه استوار داشته و براى اينكه راه را بر هماورد ببندد و جاى بهانه اى نگذارد از راه خود او در آمده پس اگر تنها از ديدگاه گروندگان به سنت بنگريم جز پذيرش در بست چاره اى نيست ولى همين ويژگى - پشتوانه گرفتن نگاشتههاى ديگران - راه ناخن زدن را براى كسانى باز مىكند كه بخواهند با شيوه اى درستتر - كه شيعه پديد آرندهء آن بوده - در همين بارهها به كاوش پردازند . زيرا امينى هر گزارش و گفتارى را كه مىتوانسته دست افزار خرده گيرى از سنيان گرداند به كار گرفته هر چند زمينهء آن با گرايشهاى كيش خودش هماهنگ نباشد و اين هم چند نمونه : 1 - در ص 226 از زبان عبد اللَّه پسر مسعود بيايد كه : « قرآن بر هفت حرف فرود آمده كه هيچ حرفى از آن نيست مگر پوسته اى برونى دارد و لايه اى نهانى . . . » با آن كه سخنان امامان ما ، بيهودگى و دروغ بودن اين فراز را آشكار مىسازد و يكى از نامورترين مردان شيعه در روزگار كنونى ده روايت را كه در مايهء سخن ابن مسعود - و همه از راه سنيان - آمده به ارزيابى نهاده ناراستى و هم ناسازگارى آنها را با يكديگر و با برداشتهاى خاندان پيامبر باز نموده و سپس ده معنائى را كه براى آن آوردهاند يكايك به گفتگو گذارده و بىپايگى و تباهى همه را روشن كرده است ( بنگريد به « البيان فى تفسير القرآن » ج 1 ص 119 تا 135 › 2 - در ص 256 بيايد كه « چون محسن پسر على زاده شد پيامبر گفت : فرزندم را بياريد . . . « و نادرستى اين گزارش از ديدگاه شيعه به اندازه اى چون و چرا ناپذير مىنمايد كه همه بر سر آن همداستانند و هيچ نيازى به پرنويسى نمىبينيم .