الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

83

الغدير ( فارسي )

و كوتاهى خود را به زبان مىآرند . چگونه مىتوان همهء منشهايش را دريافت يا ژرفاى هستى او را باز نمود يا چيزى از كار او پى برد يا كسى را جست كه بر جايش بنشيند و همچون او بىنيازى ببخشد ؟ نه ! چگونه و كجا ؟ او همچون اخترى است كه كسانى خواهند در دست گيرند و چگونگى او را باز گويند . در اين جا گزينش را چه كار و كجا مىتوان مانند اين را يافت ؟ » ( 1 ) از همين روى مىبينى بسيارى از دانشوران ما كه در شناخت رازها پژوهشگر بوده‌اند اين جايگاه‌ها - و جز آن از جايگاه هائى - را سزاوار پيشوايان راستين - درودهاى خدا بر ايشان - مىدانند كه ديگران آن برداشتها را بر خويش هموار نمىكنند ، در ميان دانشمندان قم كسانى بوده‌اند كه هر كه را چيزى از اين رازها باز مىگفته از تندروان مىشناخته‌اند ( 2 ) تا جائى كه گويندهء ايشان گفته : نخستين گام از گزاف گوئى آن است كه پيامبر - درود و آفرين خدا بر وى و

--> ( 1 ) ن - از آنجا كه گفته‌ايم : « و كيست كه به شناسائى امام » تا به اينجا را از حديثى گرفته‌ايم كه استاد و بزرگ ما پشتوانهء اسلام كلينى در اصول كافى ص 99 از امام رضا - درودهاى خدا بر او - گزارش كرده است . ( 2 ) نمونهء اينان محمد پسر حسن پسر وليد است ، از بزرگترين دانشوران شيعه در سدهء چهارم كه به گفتهء شاگردش شيخ صدوق « هر گزارشى را او درست نشمارد بايد رها كرد و نادرست دانست » با اين همه چون وى و صدوق كتاب « بصائر الدرجات » را داراى حديثهائى با مايه‌هاى تندروانه مىشمردند از بازگوگرى آن خوددارى مىنمودند ( بنگريد به ص 6 از « سرد المقال بافت گفتار » در آغاز « بصائر » . و نيز به ص 103 از « تنقيح المقال پيراستن سخن » و آنجا از وحيد بهبهانى و او از مجلسى دوم . ) گواه ديگر - بر سخن نگارندهء « غدير » - سرباز زدن بسيارى از نامىترين دانشمندان شيعه است از اين كه پيامبر و امام را آگاه از همهء دانشها بدانند ( همچون شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى و شيخ طبرسى و ابن شهر آشوب و قاضى شهيد و ) كه البته برداشتهاى اينان با آنچه اكنون زبانزد مردم است و با سرسختى به پشتيبانى آن سرگرمند هيچ سازگار نيست و من نيز تنها خواستم آن چه را به گونه اى مبهم در متن آمده در دو سه فراز كوتاه ، آشكارتر بنمايم ورنه در زمينه اى به اين روشنى - كه خرد بهترين داور تواند بود - كوچكترين نيازى به پرنويسى و بررسى نمىبينم .