الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
33
الغدير ( فارسي )
نكرديم براى خالى بودن آنها از نهى عمر و نبود نهى او درباره دو متعه مگر رأى مخصوص يا صرف اجتهادى در برابر نصّ صريح قران و سنّت . امّا متعه حج پس منع و نهى كرد از آن وقتى كه آن را كارى زشت ميپنداشت اينكه مردم توجه به حج دارند از سرهايشان آب ميچكد بعد از آميزش و جماع زنها بعد از تمام شدن عمره ، لكن خداوند سبحان بيناتر به حال بنده گانش بود از او و پيامبرش صلَّى اللَّه عليه و آله ميدانست اين را موقعى كه تشريع كرد مباح بودن متعه حج را از جهت حكم قطعى ابدى تا روز قيامت چنانچه آن نصّ احاديث گذشته و آينده است و نباشد آنچه را كه عمر آورده مگر استحسانيكه اختصاص به خودش دارد و اعتنائى بر آن نيست در برابر كتاب و سنّت . اين آنچيزيستكه خليفه آن را ديده در مستند و مدرك حكمش و در اينجا گفتههاى بيهوده و بى ارزشى است كه گفتهاند آن را تا آنكه تقويت كنند اين فتواى مخصوص او را و خوب جلوه دهند . آنچه كه خليفه بر آن اقدام كرد به تنهائى و تمام آن هم مخالف آنست كه خودش بشخصه تصريح كرده و آنها عذرهاى ساختگى است . و بينياز از حق نميكند چيزيرا ، و از آنهاست . 1 - اينكه متعه ايكه عمر نهى از آن كرده آن فسخ حج است بعمره ايكه بعد از آن حج مىشود و آن را دفع و رد مىكند نصوص صحيحهاى ياد شده از ابن عباس و عمران بن حصين و سعد بن ابى وقاص و محمد بن عبد اللَّه بن نوفل و ابو موسى اشعرى و حسن و بعد از آن نصوص علماء بر اينكه نهى شده از خليفه متعه حج و جمع كردن بين حج و عمره است .