الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

13

الغدير ( فارسي )

المنثور ج 1 ص 216 بنقل از مسند ابن راهويه و احمد نقل كرده . و لفظ آن اينست : كه عمر بن خطاب خواست كه نهى از متعه حج كند پس ابّى بن كعب برخاست و گفت اين كار بر تو نيست چونكه كتاب خدا به آن نازل شده و ما با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله عمره نموديم پس عمر پائين آمد ( از منبر ) ابن قيم جوزّيه در زاد المعاد ج 1 ص 220 ، از طريق على بن عبد العزيز بغوى ياد كرده و لفظ او اينست . بدرستيكه عمر خواست كه مال كعبه را بردارد و گفت كعبه توانگر و بينياز از اين مالست و خواست كه اهل يمن را نهى كند از اينكه با ادرار رنگ نكنند ، و خواست كه از متعه حج نهى كند ، پس ابّى بن كعب گفت : كه ديده بود رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و اصحابش اين مال را و با آنكه براى آنحضرت و اصحابش نيازى به آن مال بوده و آن را نگرفته و تو هم آن را نگير و بودند رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و اصحابش كه ميپوشيدند لباس يمانى را و نهى از آن نكردند و دانسته بودند كه آنها را با بول و ادرار رنگ ميكنند ، و ما با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله متعه ميكرديم در حج پس پيامبر نهى از آن نكرد و خداى تعالى هم درباره آن نهيى نازل نكرد . 11 - بخارى در صحيح خود از ابى جمره نصر بن عمران نقل كرده گويد : سئوال كردم ابن عباس . . . را از متعه پس مرا امر به آن نمود و سئوال كردم او را از هدى و پيشكشى براى كعبه پس گفت در متعه حج ، يك كره شتر يا گاو يا گوسفند يا شركت در خونى .